چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

 

یا؛ نوسان زندگی میان مهربانی و وحشت

یااینکه ؛ گیرافتادن میان فضیلت و فسادی بی اندازه غیر انسانی

ویکنت دو نیم شده

 

ویکُنِت دو نیم شده *

ایتالو کالوینو

پرویز شهدی / نشر چشمه / تهران، ۱۳۸۲، چاپ دوم / ۱۲۰ صفحه / ۱۰۰۰ تومان

– در عنفوان جوانی بود، سنی که احساس ها هنوز حالتی مبهم دارند و خیر و شر هنوز مشخص نیست، سنی که عشق به زندگی به هر تجربۀ جدید، حتی غیر انسانی و مرگبار، حدت و جوش و خروش خاصی می بخشد. ص ۸

– مزیت دو نیم شدن این است که در هر فرد و هر شیء آدم در می یابد درد ناقص بودن در آن فرد یا آن شیء چگونه چیزی است. وقتی کامل بودم این را درک نمی کردم. از میان دردها و رنج هایی که همه جا وجود داشت بی خیال می گذشتم بی آن که چیزی درک کنم یا در آن ها شریک شوم، دردها و رنج هایی که آدم کامل حتی تصورش را هم نمی تواند بکند. تنها من نیستم که دو نیم شده ام، تو و بقیۀ مردم هم در همین وضعیت قرار دارید. و حالا همبستگی ای در خودم احساس می کنم که وقتی کامل بودم به هیچ وجه درک نمی کردم. همبستگی ای که مرا با همۀ معلولیت ها و همۀ نارسایی های دنیا پیوند می دهد. اگر با من بیایی، تو هم یاد می گیری در غم و درد دیگران شریک شوی و با تسکین دادن آلام شان، ناراحتی های خودت را هم تسکین دهی. ص ۸۶ و ۸۷

– به اتفاق هم کارهای خوب کردن، تنها روش برای دوست داشتن همدیگر است. ص ۸۸

– منتظر ماندن از خصوصیات بشر است. آدم درست کار با اعتماد منتظر می ماند و نادرست با ترس.ص ۹۴

– کاش می شد هر چیز کاملی را به این شکل دو نیم کرد. کاش هرکسی می توانست از این قالب تنگ و بیهوده اش بیرون بیاید. وقتی کامل بودم، همه چیز برایم طبیعی، درهم و برهم و احمقانه بود، مثل هوا، گمان می کردم همه چیز را می بینم، ولی جز پوسته سطحی آن، چیزی را نمی دیدم. اگر روزی نیمی از خودت شدی، که امیدوارم این طور بشود، چون بچه هستی، چیزهایی را درک خواهی کرد که فراتر از هوشمندی مغزهای کامل است. تو نیمی از خودت و دنیا را از دست خواهی داد، ولی نیمۀ دیگر هزاران بار ژرف نگرتر و ارزشمندتر خواهد شد. تو هم آرزو خواهی کرد همه چیز مثل خودت دو نیم و لت و پار باشد، چون زیبایی، خرد و عدالت فقط در چیزی وجود دارد که قطعه قطعه شده است. پشت جلد کتاب

***

خیلى ها فکر مى کنند که آدم هاى اطرافشان باید همه خوبى ها را داشته باشند و نباید هیچ گونه اشتباهى بکنند. آنها مى خواهند دیگران خوبى مطلق باشند، در صورتى که این امر ممکن نیست. از طرف دیگر، بعضى ها فکر مى کنند که آدم هاى بدنام تاریخ، آدم هایى بودند که شر مطلق از آنها مى تراوید. یعنى هیلتر به تمامى بد بود و هیچ کارى که رنگ خوبى از آن بیاید، انجام نمى داد. حال آن که مى دانیم چنین چیزى هم هرگز ممکن نیست. این را مى پذیریم که کارهاى وحشتناک او تمام تاریخ را به لرزه افکنده است، اما او کارهاى خوبى هم کرده، هر چند که این کارهاى خوب، خیلى خیلى کم بوده باشند.ایتالو کالوینو در «ویکنت دو نیم شده»، پنبه این نوع تفکر را مى زند. او نشان مى دهد که خوبى مطلق، درست به اندازه بدى مطلق خسته کننده و غیر جذاب است. آدم ها باید کمى بدى هم داشته باشند تا بتوانیم با آنها ارتباط برقرار کنیم. ویکنت، شخصیت اول رمان، مردى است که در جنگ با ترک هاى عثمانى به دو نیم تقسیم مى شود. هر کدام از این دو نیمه انسان به زندگى خود ادامه مى دهند و ماجراهایى را از سر مى گذرانند. آنها مردم را به تعجب مى اندازند، چرا که کارهایى را انجام مى دهند که کاملاً مخالف همدیگر و حتى متضاد هم هستند. در یکى از صحنه هاى قصه، نیمه راست ویکنت که همه او را به خوبى مطلق مى شناسند، آن قدر که ترحم شان را جلب مى کند، توسط دکتر روستا درمان مى شود. او حاضر است هر لحظه خودش را براى دیگران به خطر بیندازد. اما کمى بعد، نیمه دوم ویکنت، زنبورها را به جان بچه هاى روستا مى اندازد. مردم کم کم از هر دو ویکنت خسته مى شوند و نمى توانند آن دو را تحمل کنند. البته تا وسط هاى قصه، مردم این دوگانگى را نمى دانند و فکر مى کنند که با یک ویکنت روبه رویند که رفتارى دوگانه دارد. حتى خود دو نیمه ویکنت هم از این تقسیم ها خبر ندارند.مردم در نهایت متوجه این دوگانگى مى شوند و هر دو ویکنت را شناسایى مى کنند و طى یک اقدام بسیار عادى، این دو موجود را به هم مى رسانند و دوباره یکى مى کنند. ویکنت جدید، همان انسان ملموس و دوست داشتنى است که همه مى توانند با آن ارتباط برقرار کنند. یکى از جنبه هاى خیلى جالب «ویکنت دو نیم شده» سبک داستانى آن است. کالوینو در این قصه بسیار ساده و بدون پیچیدگى روایت اش را بیان مى کند. سبک قصه نویسى او شبیه رمان هایى است که درست در همان سال هاى وقوع قصه یعنى در سال هاى جنگ هاى صلیبى اتفاق افتاده است. او این سبک روایى را با پرداختى نو، بازآفرینى مى کند و به همین دلیل واقعیت قصه او، واقعیت مربوط به افسانه ها و مثل ها است. ویکنت به دو نیم تقسیم مى شود و این دو نیم هر کدام به عنوان یک موجود مستقل به زندگى ادامه مى دهند. این امر در واقعیت خارجى ممکن نیست اما در واقعیت قصه کالوینو ممکن مى شود. اما نکته جالب تر این است که ما این واقعیت داستانى را مى خوانیم و باور مى کنیم. **

 

* ویکنت دو نیم شده

** یادداشت سجاد صاحبان زند در روزنامۀ شرق

*** نگاهی به سه گانه «نیاکان ما» اثر ایتالو کالوینو: آدم هایی که روی حرف شان می مانند

۳ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. زهره در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    جالب بود !

  2. سارا در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    ایتالو کالوینو… منو یاد یکی از دوستان قدیمی ام میندازه که تازگی ها داماد شده!

  3. نکیسا در ۹۴/۱۲/۲۰ گفت:

    با سلام من ترجمه انگلیسی این متن را از کجا میتونم پیدا کنم؟

    کاش می شد هر چیز کاملی را به این شکل دو نیم کرد. کاش هرکسی می توانست از این قالب تنگ و بیهوده اش بیرون بیاید. وقتی کامل بودم، همه چیز برایم طبیعی، درهم و برهم و احمقانه بود، مثل هوا، گمان می کردم همه چیز را می بینم، ولی جز پوسته سطحی آن، چیزی را نمی دیدم. اگر روزی نیمی از خودت شدی، که امیدوارم این طور بشود، چون بچه هستی، چیزهایی را درک خواهی کرد که فراتر از هوشمندی مغزهای کامل است. تو نیمی از خودت و دنیا را از دست خواهی داد، ولی نیمۀ دیگر هزاران بار ژرف نگرتر و ارزشمندتر خواهد شد. تو هم آرزو خواهی کرد همه چیز مثل خودت دو نیم و لت و پار باشد، چون زیبایی، خرد و عدالت فقط در چیزی وجود دارد که قطعه قطعه شده است. پشت جلد کتاب

دیدگاه خود را ارسال کنید