چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

این یکی، دو روز کمی شبیه سابق گذشت! آن روزها که از خانه می زدم بیرون به هوای تهران و می‌رفتیم خیابان گردی و خرید و تماشای ویترین مغازه ها و … با زهره و سارا.

البته در حاشیۀ خیابان گردی، از نمایشگاه ” تسما ” هم بازدید کردیم و در نشست تخصصی اش!!! که دربارۀ جامعۀ اطلاعاتی بود شرکت کردیم و الان کلی غنی شده ام من!!!

نشست در کانون فکری و پرورشی کودکان و نوجوانان!!! برگزار شد. عنوان آن بررسی نظریه های مربوط به جامعۀ اطلاعاتی بود. قرار بود مهندس جهانگرد باشد، دکتر غریبی، دکتر قانعی راد، دکتر شهریاری، دکتر شکرخواه و دکتر نمک دوست که این دو دکتر عزیز آخر الذکر تشریف نیاورده بودند. دکتر غریبی بحث را آغاز کرد با سرفصل های مربوط به یک کتاب خارجکی که اسم و رسمش یادم نیست! دربارۀ تولید دانش و مهم ترین رکن آن و یک هرم کذایی شعاری و … مسائلی از این دست سخنرانید و بعدش گفتند دکتر قانعی راد نمی دانم دربارۀ چه و چه صحبت کنند که ایشان مردانگی کرده، صحبت نکردند و در عوض، یکسری سؤالات مشتی دربارۀ آنچه که دکتر غریبی ایراد فرموده بود، مطرح کردند که کلی حال کردم من به شخصه!!! بعدش، مهندس جهانگرد آمد میانداری کرد و گفتش؛ خب قرار نیست همۀ سؤالات رو دکتر غریبی جواب بدهند و هر کسی به فراخور … از این حرفا دیگه! اون وقت، دکتر شهریاری دربارۀ فلسفه و حکمت و جامعه اطلاعاتی نظریه پردازی کردند و اشارۀ ایشان به افلاطون و عرفان و … همانا و ادامۀ جلسه همانا! آن وقت یکی از حضار جانبی ما سؤالید که نمی دانم … سؤالش رو با استفاده از کلمات سخت مطرح کرد و من فقط اینقدر فهمیدم که با طرح این سؤال رسماً انحراف در جلسه پیش آمد و بحث به جاهایی کشیده شد که نباید!!! دست آخر، دکتر غریبی آمد جواب همان دکتر قانعی راد را بدهد که گفتش: من اصلن فکر نمی کردم این طوری بشود و ایشان سؤال مطرح کنند. من دیشب خوابیدم و صبح بیدار شدم آمدم اینجا که در همین حین، ما خندیدیم!!! بعد از این هم ایشان دربارۀ طیر الارض یا سیر الارض!!! در دنیای قدیم و جدید مطلبی را فرمودند که بیشتر جوک بود و ما خندیدیم باز هم!!! خب، کار دیگری بر نمی آمد از دست و دهان مبارکمان!!! بعدتر، ما به همراه دو آقای محترم کناری مان متوجه شدیم که اصلن دربارۀ جامعۀ اطلاعاتی بحث نشده است و وقت جلسه تمام شده بود و مهندس جهانگرد نمی دانم از کدام حرفها نتیجه گیری کرد و تمام شد!!! همین. و این طوری بود که من غنی شدم!!! به قول عادلۀ عزیز از اورانیوم غنی شده هم غنی تر!!!

۶ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. خیاط در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    خوب چون خون بازی رو دیر تر از من دیدی می گم چه کتابی رو خوندم،حسادت زنانه رو می بینی تا چه حده؟دیروز ناتوردشت رو خوندم،امروز عقائد یک دلقک رو شروع کردم.

  2. عادله در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    حتی از اورانیوم غنی شده هم غنی تر ؟

  3. روزبه در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام دوست عزیز و گرامی

    وبلاگ شما را مطالعه کردم ،بسیار زیبا و جالب دیدم.

    امیدوارم موفق و موید باشید.

  4. سارا در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    من شک ندارم روزهای آینده بیشتر به شما خوش خواهد گذشت حالا ببین..(انشالله)

  5. زهره در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام
    چرا به روز نمی کنی ؟
    من امروزم

  6. ناهید نوری در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام رویا جان . از بخت بد به دلیل تقارن با وفات و اینها این ماه جلسه مون برگزار نمیشه
    راستی اتیکت به روز شد.

دیدگاه خود را ارسال کنید