چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

سلام فاحشه! هان!؟ تعجب کردی!؟
می دانم در کسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم و گفتن از تو ننگ است!
اما می خواهم برایت بنویسم.
شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان! چه گناه کبیره ای…! می دانم که می دانی همه تو را پلید می دانند، من هم مانند همه ام!
راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است! مگر هردو از یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟ تن در برابر نان ننگ است. بفروش! تنت را حراج کن…
من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب می زنند به قیمت دنیایشان، شرفت را شُکر که اگر می فروشی از تن می فروشی نه از دین.
شنیده ام روزه می گیری، غسل می کنی، نماز می خوانی، چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری، رمضان بعد از افطار کار می کنی، محرم تعطیلی! من از آن می ترسم که روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را به راه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نکنم!
فاحشه… دعایم کن!

پ . ن ۱ )؛ این متن را بهار جانِ من کامنت گذاشته بود.جالب بود به نظرش. به نظر من.

پ . ن ۲ )؛  آن شبِ فلسفه بافی با سارا یک جایی، مثالی زدم من، گفتم شاید روسپیگری از نظر مذهبی و اخلاقی نادرست باشد اما، می تواند از نظر اجتماعی و انسانی کارکرد خودش را داشته باشد. این جور وقتها، هی یادِ آن فیلمی می افتم که توی دانشکده نشان داده بودند به ما، مصاحبه بود با عده ای از روسپی ها، خانومی بود، شاید پنجاه ساله، خیلی معتقد بود قبل از برقراری رابطه، حتمن باید صیغۀ محرمیت جاری شود حتا اگر یک ربع! آن یک ربع هم باید شرعی شده باشد! یا خانوم دیگری، که با چه رنجی داشت تعریف می کرد، یک شب، خودش را به یک ساندویچ فروخته بود!!! اینها برای ما، شاید غیرقابل باور باشد، شاید هی با خودمان بگوییم مگر می شود؟!!! و هی یادِ فانتین در بینوایان می افتم و می گویم: می شود … می شود …

پ . ن ۳ )؛ آن روز، آن روزِ نمایشِ آن فیلم در کلاس، فقط یکی از همکلاسی های پسرمان با روسپیگری موافق بود. می گفت نیاز جنسی شوخی بردار نیست! یک وقتی مرد نیاز بیشتری دارد زنش ارضایش نمی کند! یک وقتی هم برعکس! خب آدم کجا برود پی درد و درمان؟ هی یادِ قیافه های خودمان می افتم که از تعجب شاخ در آورده بودیم، مظلوم ترین پسر کلاس چه حرفی زده بود! چه حرفی را بلند زده بود!!!

پ . ن ۴ )؛ من کیستم ( از لینکدونی از زندگی 

پ . ن ۵ )؛ ” فاحشه زنی را می گویند که آزادانه و بی پروا در حالی که هیچ گونه وسیلۀ دیگری برای تأمین زندگی ندارد به طور مدوم و مکرر با هر کس و به اولین پیشنهاد بدون رد یا انتخاب طرف، در مقابل دریافت وجه به عمل جنسی عادی تن دردهد. چون منظور اصلی و نهایی استفادۀ مادی است نه لذت”.

 

۲ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. فاطمه در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلاممممممممممممممممممممممم دوست عزیزمممممممممممم
    به زندگی امیدوار باش جدی می گم….
    چون وبلاگت واقعا جالبه…
    نظرت راجع به تبادل لینک چیه؟
    خبرم کن…
    عشق قدیمی

  2. بهار در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    جالبه!

دیدگاه خود را ارسال کنید