چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

شنبه هاى بى پناهى، جمعه هاى بى قرارى

عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزى، باد خواهد برد بارى

روى میز خالى من، صفحه باز حوادث

درستون تسلیت ها، نامى از ما یادگارى *


در کوچه پشتی بودم که خبر را شنیدم … کوتاه و داغ بود.

* شعر از ( قیصر امین پور )

۲ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. علی در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    همین یک ساعت پیش از کانال ۶ شنیدم،
    خیلی داغ بود داغ داغ…

  2. مهتاب در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

دیدگاه خود را ارسال کنید