چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

«البته ممکن است ابهام و یا مشکلاتی در این راه وجود داشته باشد. حتماً وجود دارد. اما، اصل نیاز و ضرورت رفع آن می تواند انرژی لازم را برای فعال شدن بازار ایجاد کند. درصورتی که بازارها فعال شوند، صنعت نیز فعال می شود و این اقدام، همان اقدام اساسی است که باید انجام شود

خیلی کم دربارهء تنها منبع درآمدم نوشته ام در اینجا اما، با همهء اینکه مصاحبه شوندگان محترم فقط چرت و پرت می گویند و جان من به لب می رسد بابت راس و ریس کردن مزخرفات آنها، من این کار را دوست دارم؛ ویراستاری را.

این شماره دربارهء ” امنیت فضای تبادل اطلاعات ” است. اگر می نوشتم ” افتا ” عمرن نمی فهمیدین! از دیروز همهء وقت و حوصلهء من رفته است پای همین اولین مصاحبهء این شماره که تا الآنش حرف حسابی هم نداشت این آقا! مگر همین پاراگراف ابتدای این یادداشت که خوشم آمد از آن. باید به زهره بگویم همین پاراگراف را انتخاب کند برای سوتیتر و blod اَش کند!
حالا من چی کار دارم این آقا برای چه این حرف را گفته، به منظور شخصی برداشت می کنمش تا امورات خودم بگذرد!

* عنوان از شعر علی صالحی ِ شاعر است.

۴ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. چاپاریست در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام
    خوبی
    وبلاگ خوبی داری
    شاد باشید

  2. کرمی خرم آبادی -علی رضا در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    با مطلب چیزی کمتر از هیچ منتظر نقد شما هستم

  3. زهره در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام برات یک مقاله فرستادم و جمعه منتظرتم !

  4. خاطره در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    ممنون از کامنتتون…لذت بردم … راستش من هیچ پافشاری خاص یا دلبستگی خاصی به کوئیلو ندارم… از بین اونهمه کتاب شاید بتونم به اندازه انگشتان یک دست کتاب ازش اسم ببرم که خوندم و کیف کردم… اما گاهی آدم رو هل میدن…
    بگذریم…
    من همیشه… و الان بیشتر از همیشه به دعای خیر احتیاج دارم…

    بابت اینکه دیر میام و میبینم که کلی نوشته های قشنگ رو نخوندم… همیشه غصه میخورم… اما همین الان هم با داد و بیداد عسلی… پرو بازی درآوردم که نشستم به خوندن…
    "گاهی دلم برای خودم تنگ میشود…."

دیدگاه خود را ارسال کنید