چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

این حرفهایم جواب ندارد. حساب هم. دلتنگ که می‌شوم، برای دلجویی از خودم می‌نویسم، می‌پرسم “‌سلام دختر … خوبی؟ ” کاری هم ندارم در واقع ِ جهان چه می‌گذرد. مرا بس است همین رؤیابافی‌های شاعرانه که دلخوش می‌سازدم به زندگی … این آگاهی آخرین راز حیات من است …

* عنوان، ابتدای شعری است از غاده السمان که دارم می‌خوانم دو کتاب از آثارش را. قابل توجه حجم سبز عزیز! (;

۱ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. حجم سبز در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    مرسی عزیزم.چقدر خوبه که ما اینجا همدیگرو داریم و میتونیم به هم دلداری بدیم.
    از همه اینا گذشته دست رو دلم نزار…

دیدگاه خود را ارسال کنید