چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

توفیق اجباری

بعد از فیلم، با یک آقای دوست حرف می زدم. با خبر شد رفته بودیم سینما با ملیحه و زهره. از اسم و رسم فیلم پرسید. گفتمش: توفیق اجباری. پرسید: خب چطور بود؟ ادامه دادم: خب، گلزار داشت دیگه. علاوه بر خودش، هی اسمش هم تکرار می شد این بار. گفتمش: پس زیادی گلزار داشت فقط! می گویمش: دقیقن و لاغیر!

اینکه دربارۀ این فیلم و محمدحسین لطیفی گفته اند ایده را حرام کرده است. موافقم به شدّت! حیفِ آن خاطرۀ خوشِ روز سومش …

البته آن رضای عطارانِ رو اعصاب به دلِ آدم می نشیند هنوزم چونان قبل!

باران کوثری هم کلی سرگرم کرد ما را. با زهره و ملیحه تمرین کردیم بعد از فیلم که چطوری می شود آدم مثل ماهی حرف بزند و هی بگوید: ببخشید! بد موقع مزاحم شدم!!!!

 عکس

۶ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. خاطره در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    میرم برای پست سبز و سیاهت نظر بذارم… میگه حذف شد… جل الخالق!!

  2. خاطره در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    روز سوم رو دوست داشتم به شدت… پس خراب کاری کرده…حدس میزدیم که طنز به گروه خونی این اقا نمیخورد…

  3. خاطره در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    راستی من اول شدم!!

  4. راد در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    یه تاتری هست به نام "پزشک اجباری" همش یاد اون می افتم.

    شاد باشی

  5. سارا در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    به نظر من ایده اش هم خوب نبود. تنها حسنش این بود که بعد از اون همه ژست باران کوثری و لطیفی به خاطر روز سوم، بدجوری گند زدند به اوضاع خودشون با این فیلم ولی حالا خداییش من که خیلی خندیدم! اگر فرصت می کردم دلم می خواست یک بار دیگه هم ببینم. البته ناگفته نماند که فقط به بداهه پردازی های رضا عطاران خندیدم. مثل بقیه…

  6. سارا در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    البته من با خاطره جان مخالفم. اگر منظورش لطیفی است، من فکر می کنم لطیفی در طنز و فانتزی تبحر زیادی داره. مثل سریال همسایه ها، (فانتزی) کت جادویی، دختر ایرونی، عینک دودی…

دیدگاه خود را ارسال کنید