چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

لیلی زیر درخت انار نشست. درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ. گل ها انار شد، داغ داغ. هر انار هزار تا دانه داشت.دانه ها عاشق بودند، دانه ها توی انار جا نمی شدند. انار کوچک بود. دانه ها ترکیدند. انار ترک برداشت. خون انار روی دست لیلی چکید…

لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید. مجنون به لیلی اش رسید.
راز رسیدن فقط همین بود.
کافی است انار دلت ترک بخورد.*

پ. ن ۱ )؛ طبقِ معمولِ مُدام انار … نه به صرفِ خوردن بلکه خواندن! اما، … ناگهان … این یادداشت که سارا نوشته است برای سالروز تولد وبلاگش یا … یکهو خاطرۀ آن ابتدای آغاز می ریزد به ذهنم، چقدر خاطرش را می خواستم … هنوزم … عنوانِ دوست داشتنی وبلاگش (انار … قصۀ بازگشت) علاقمند کرده بود مرا با کامنت های مؤمن و آرامش برای اینجا جمکران

رفیقِ خوب من است سارا؛ همدلِ شب هایی غم انگیز … همراهِ روزهایی دل انگیز …

و این یادداشت آخر … کمی می فهمم، بیشتر …

پ . ن ۲ )؛ زمزمۀ زیر لبم؛

من اناری را می کنم دانه به دل می گویم خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود…

*عرفان نظرآهاری

عکس

۶ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. الوچه خانم در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام
    خیلی زیبا می نویسید
    خوشحال می شم پیش منم بیاد

  2. حجم سبز در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود…
    ……………………….
    واقعا چقدر خوب میشد اگه این اتفاق می افتاد
    …………………………….
    در ضمنبابت ایمیلت

  3. هومن در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    انار دلم من جرواجر شد وصالی حاصل نشد
    اب انارش هم گرفتند لیلی شیر موز را ترجیح داد

  4. احسان در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام. خوبی؟ خوش میگذره؟ در اولین فرصت که اینترنت خونه درست بشه درست و حسابی جوابت میدم

  5. ندا.ح در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    خوب چیزه من از بلاگ بانو اومدم اینجا این شعرو من شب یلدا نوشته بیدم از آشنائیتون خوشحال شدم

  6. سارا در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    ای وای! من برای شما کامنت گذاشته بودم. از دست بلاگفا من فدااااااااااااای شما که انقدر ماااااااااااهی. اما خودت می دونی دیگه….

دیدگاه خود را ارسال کنید