چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

عید

عید غدیر خُم

عید اللهُ اَکبر

حمد ُ ثنا ُ ستایش

خدای را

که یگانه مقامی دارد برتر ُ والا

و در عین یگانگی،

نزدیک ست به ما …

امشب، عید ُ سرور شده این نگاه …

چراغ ُ نور ُ روشنا، نشسته به چشمها …

چشمها، سجده شده به سمت خدا …

خدا پایین آمده، رسیده به ما …

ما ایستاده ایم به راه …

جاده، از کدام مسیر می گذرد حالا ؟

من که دارم می رسم به تاریخ ِ شما …

تا بزرگ شوم در آن حس ُ هوا …

که بوی جبرئیل می دهد ُ آب ُ حرا …

سلام حضرت پیامبر، علی، فاطمه ، … امام و اولیاء …

این منم،

دختری تنها،

که جا مانده از قافلۀ شما،

و در هزاره های پس از قرنها،

اینجا، رسیده ام به خدمت شما …

خیال،

تصور شیرینی ست …

طعم بامیه می ریزد به دهانم …

و عطر رمضان می دهد در خاطرم …

اینجا، شب قدر نیست حالا …

اما، قدرش واجبست بر ما …

السلام علیک یا حضرتش …

میان آن همه صحابی،

عزیز ِ مهاجر ُ یار ِ انصار،

عرب ِ سخت ُ عجم ِ فارس ،

پیر کهن ُ جوان ِ رعنا،

خیال ِ شیرین تر از شیرینی ست …

که من نشسته باشم آنجا،

کنار همان دو درخت ِ شاهد،

رو به روی شما،

و پرهای جبرئیل به آواز در آمده باشد،

تا ندا شود بر پیامبر خدا،

و بگویدش رسول (ص):

علی بن ابیطالب اخی و وصیی و خلیفتی علی امتی و الامام من بعدی

و هو ولیکم بعد الله و رسوله

و دست کوچک ِ من،

کنار سایر ِ دست ها،

اصطکاک پیدا کند با حضور ِخورشید، دامان ِ خدا …


عکس

۱۶ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. عادله در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    عید شما مبارک خانوم

  2. هومن در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    مرسی به همچنین

  3. . در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    رویای علویه ی عزیز تلفن مشغول!

    سلام. عیدت خیلی خیلی زیاد مبارک.

    این روزها عجیب همه چیز به هم ریخته…ببخش که نشد زنگ بزنم بهت.

    خیلی دعام کن…بوسسسسسسسسسسسس

  4. خاطره در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام…اولا عیدت مبارک…
    دوما…خسته شدم از بس میرم تو وبلاگ ها و ادای روشنفکری در میارن و همه ادعای بی مذهبی شون میشه… منکه میدونم همه شون ته دلشون آخرش وصل میشن به خدا و تازه یه مشکلی که پیش میاد زیارت دلشون رو آروم میکنه… خودشون هم میدونن…
    من رو که ببینی شاید بهم نیاد… اما اعتقاد به خدا و بعضی باور ها رو نمیشه از آدم ها گرفت…
    خلاصه اینکه … خوشحالم که اعتقاد داری…
    اصلا … دوست دارم!

  5. نوه جوني در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام مامانی. یالا. من عیدی می خوام. ازون عیدی هایی که خدا حیلی دوست داره. یه دعای درست و حسابی برام بکن.
    نامردی نکنی ها! دعا بکن.
    اینم یه ماچ از طرف نوه

  6. حجم سبز در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    این منم،

    دختری تنها،

    که جا مانده از قافلۀ شما،

    و در هزاره های پس از قرنها،

    اینجا، رسیده ام به خدمت شما …

  7. چهار ستاره مانده به صبح در ۸۷/۰۹/۲۷ گفت:

    سلام. این یادداشت، تبریک عیدِ پارسال بود که از بعدازظهرِ آن روز تا هنوزم، زندگی ما پُرآشوب بود. نمی‌دانم باید چه بنویسم وقتی واقعن خوش‌حال نیستم. می‌خندم امّا ته دل‌ام پُرغصّه است. خوب‌ام ولی خیلی خسته‌ام. دوست دارم تبریک بگویم و لبخند بزنم و از شادی پُر کنم دنیا را و با همه‌ی بلایا، می‌توانم این‌طور هم باشم و امیدوار … که هستم به خودِ حضرتش قسم. ولی، ام‌روز … کاش، … نمی‌دانم …

  8. چهار ستاره مانده به صبح در ۸۷/۰۹/۲۷ گفت:

    #
    عادله،
    شما کجایی خانوم؟

    #
    هومن،
    دوری ام‌سال …

    #
    .
    شما کجایی؟ این علویه‌ی تلفن مشغول حالا که دیگر …

    #
    خاطره،
    شما هم یک مُدلِ دیگر دوری ام‌سال …
    #

    نوه جونی،
    شما هم که یک مُدلِ دیگری دوری ام‌سال …

    #
    حجم سبز،
    شما خوبی خانوم؟

    #
    چهار ستاره مانده به صبح،
    تو هم که … چی بهت بگم که خدا رو خوش بیاد دختر؟

  9. امید در ۸۷/۰۹/۲۷ گفت:

    سلام
    عیدت مبارک
    بهم سر بزن ضر نمیکنی
    قول میدم

  10. امیر در ۸۷/۰۹/۲۷ گفت:

    عید شما هم مبارک.
    چرا این پستو حذف کردی؟ خیلی قشنگ بود. خیلی.
    امیدوارم همیشه لبت خندان باشه البته از نوع واقعیش.

  11. cpencil در ۸۷/۰۹/۲۷ گفت:

    عید شما هم مبارک رویا بانو…. چه قدر زیبا بود این نوشته ات….

  12. sara در ۸۷/۰۹/۲۷ گفت:

    عید شما مبارک مبارک مبارک مبارک. من عیدی می خوااااااااااااااااااااااام. عیدی عیدی عیدی عیدی. زود زود زود زود. عــــــــــــــــــــــــــــــیــــــــــــــــــــــــــــــدی می خوام.

  13. رواني در ۸۷/۰۹/۲۷ گفت:

    برات عید خوبی از خدا میخوام

دیدگاه خود را ارسال کنید