چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

تو نیستی
این باران بی هوده می بارد
ما خیس نخواهیم شد …

بی هوده این رودخانه بزرگ
موج برمی دارد و می درخشد
ما بر ساحل آن نخواهیم نشست …

جاده ها که امتداد می یابند
بی هوده خود را خسته می کنند
ما با هم در آن ها راه نخواهیم رفت …

دل تنگیها، غریبی ها هم بی هوده است
ما از هم خیلی فاصله داریم
نخواهیم گریست …

بی هوده تو را دوست دارم …
بی هوده زندگی می کنم
این زندگی را قسمت نخواهیم کرد …

«عزیز نسین»

۱۷ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. آوامبن در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    مناسب حال من هم بود …ممنون از کش رفتنت…تا باشد از این کش رفتنهای دلنشین…من را شریک جرم خود بدان مهربان

  2. گلادیاتور در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    خوشگل بود
    تمام نداشته هاشو هواله داده بود به رودخونه و بارون و….
    اینم یک راه

  3. باران در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام
    زیبا بود . هم شعر هم انتخاب تو .
    شاد باشی .

  4. آوامبن در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    دلم کلی تنگ است برای خدا. یه کمی سر سنگین شده ایم با هم. خودم را گرفته ام برایش!!! هر چند حق با خداست ولی من هم باید برای یکی خودم را لوس کنم دست کم!!! الان فقط نازم می آد واسه خدا. یه کمی تحمل بایدش تا رو به راه شوم مثل قبل.

    می دونستی این قسمت نوشته ات رو ده بار خوندم تا الان !!!!
    جانا سخن از زبان ما می گویی…

  5. باران در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    راستی اگه با تبادل لینک وافقی خبرم کن .

  6. آوامبن در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    عنوان قبلی هم برای این پست زیبا بود و مناسب…
    این هم پر از حرف است…
    راستی من هم پست جدید نوشتم…

  7. آوامبن در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    چقدر ( هم) آوردم !گرفتم به فال نیک…همزمان…و شاید هم حرف…

  8. علی در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    قشنگ بود
    یادم باشه منم وقتی از یه چیز خوشم اومد با ذکر منبع کش برم!

  9. علی رضا کیوانی نژاد در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام

    اگر داستان دارید حتما در مسابقه داستان نویسی ما شرکت کنید.شرایطش را در بلاگ نوشته ام.جایزه هم دارد.ممنونم می شوم خبر مسابقه را در این وب لاگ هم بگذارید تا اشاعه بیشتری پیدا کند.

    باقی بقایتان

  10. خیاط در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    من هم یه روز اینو از وبلاگ نیلوفر کش رفته بودم، از اون روزا که همه چیز بیهوده بود!!

  11. آوامبن در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    میشه گفت هم خاطره هم هستیم پس عزیزم ایضا هم وا !!!خوب می فهمم اون روز تو تاکسی چه حالی پیدا کردی…خدا واقعا همه رو هدایت کنه…
    به خدا من روزی دوسه بار کانکت مییشم امروز انگار همش هم تایم هم میشیم …

  12. عادله در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    چه جالب من تابحال نمی دونستم عزیز نسین شعر هم می گفته

  13. هومن - گندم در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

  14. ابوذر در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    فک کنم بازم سر بزنم اینجا… خواندنی بود

  15. مهتاب در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    عزیز نسین عجیب خاطرات عاشقانه دارد برایم …

  16. علی شیروی در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    چه بیخودانه عاشقیم …

  17. از زندگی در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام رویا جان
    مرسی برای این که کش رفتی اینو. دیر اومدم به اینجا سر بزنم. ممنون از محبت همیشگی تون!
    آرزوهای خوب دارم براتون. امیدوارم روزی برسه که شعرهایی که سرخوشانه است بیشتر به دل هامون بنشینه. اما روزگاره دیگه!

دیدگاه خود را ارسال کنید