چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

درباره اش می گن مردی سخت آشنا و تند خو، بی تربیت، روستامآب، جسور، خودپسند، تندمزاج و بی تعادل بود. البته بیشر دوستاش معتقدن این همه لازمۀ نبوغ اون بوده! ضمن اینکه علاوه بر این همه صفت ناپسند از یه احساس ذاتی برای تمیز بین خوبی و بدی و قدرت و نیروی جسمی هم برخوردار بود.

مرگ زود هنگام مادرش باعث بحران روحی اون شد اما دوستای خوبی که داشت اون رو به یه مرد سعادتمند تیدیل کرد که بهترین تفریحش پیاده روی در صحرا بود.

زندگی اون کوشش بی منتهایی بود در جستجوی یه فرم مطلوب تا بتونه تمام افکار و عقائد خودش رو به طور کامل و با رعایت وحدت در اون تفسیر و تعبیر کنه.

در واقع اون مصداقی است برای شکوفه دادن هنری بزرگ در میان درد و رنج…

یعنی می تونیم اون رو کامل ترین نمونه ای بدونیم که ثابت می کنه هنرآفرینی تا حدی نتیجۀ تصعید یافتن و تصفیه شدن احساسات تسکین نایافته است.

یکی از رقیب هاش دربارۀ اون گفته که؛ این آدم نیست … دیو است. طوری پیانو می زند که بالاخره نه تنها من بلکه همۀ ما را نابود خواهد کرد.

منتها از زن ها منزجر بود به شدّت! می گفت مبانی اخلاقی اونها (زن ها) محکم نیست! طولانی ترین دورۀ عشق و عاشقی اش فقط ۷ ماه طول کشید! اون تو چهرۀ هر زنی که به زندگی اش وارد می شد به دنبال وفا و صفا بود و پیدا نمی کرد و دوباره روز از نو .. روزی از نو … با این حال، هر وقت که عاشق بود حقیقتن عاشق بود! یه عاشق واقعی!!!

نامه های عاشقانۀ معرکه ای از اون به یادگار مونده که مخاطبش مشخص نیست! حالا یا اصلن مخاطب نداره یا داره و … ؟  و یه نامه که معروفه به بدرود نامۀ هایلی گنشتاد که واسه داداش هاش نوشته و به نظر من متن معرکه ای است دربارۀ احساس و تفکر و نگرش یه ناشنوا نسبت به خودش و مردم! اون هم ناشنوای هنرمندی که یکی از فوق العاده ترین مشاهیر موسیقی دنیاست!

* * *

یکی، دو، چند سطر از  “بدرود نامۀ هایلی گنشتاد “؛

یک جسم پر هیجان که با یک تغییر ناگهانی از بهترین وضع به بدترین حالت درآید حقن نکبت بار است. به من می گویند که صبر و بردباری را پیشه خود کنم. این کار را کرده ام. امیدوارم که ارادۀ من تا روزی که دست سهمگین و سر سخت قضا خشنود شود. و مرا از بند برهاند همچنان استوار بماند. شاید حال من بهتر شود. شاید هم نشود. من برای هر دو آماده ام. بیش از بیست و هشت سال از عمر من نگذشته است و من مجبورم به شکل یک حکیم و متفکر زندگی کنم. ص ۴۲

به اطفال خود سفارش کنید راه صلاح و تقوا را پیش گیرند. تقواست که سعادت بشر را تأمین می کند نه پول. به حکم تجربه می گویم. تقوا بوده که مرا از شر و فساد این بدبختی حفظ کرده است و بعد از آن هنرم. من جان خود را به تقوا و به هنرم مدیونم زیرا به خاطر آن بوده که به زندگی خود پایان نداده ام. ص ۴۳

مرا بعد از مرگ کاملن فراموش نکنید. من مستحق فراموشی نیستم زیرا در زندگی اغلب دربارۀ شما می اندیشم که چگونه شما را خوشحال سازم. ص ۴۴

پ. ن ۱ )؛ می خواستم نامه پست کنم. متصدی پست پول خرد نداشت! گفت برو بیرون پولت رو خرد کن! نزدیک ترین فروشگاه به این اداره پست، همون تعاونی مصرف کارکنان خودش است. تازگی یه کتاب فروشی نقلی باز شده گوشۀ این فروشگاه. این کتاب رو از اونجا خریدم واسه اینکه پولم خرد شود!!! قیمت پشت جلد کتابای دست دوم من رو یاد آقا محمدخان قاجار می اندازه! البته سال ۶۵ من اونقدر سن داشتم که به “سیب زمینی” بگم “دیپ دمینی”! ولی خب، هنوزم از دیدن قیمتای ریالی غیرقابل تصور پشت جلد کتابا یه طوری می شم که انگاری … بگذریم.  من کتاب رو ۵۰۰ تومان خریدم.

پ. ن ۲ )؛ در کل زندگی مردم برام جالب بوده همیشه. خصوصن خوندن زندگینامه و شرح حال آدمای بزرگ رو همیشه دوست داشتم.

بتهوون

بتهوون / ترجمه و تألیف دکتر مهدی فروغ / چاپ اول ۱۳۶۵/ اصفهان، انتشارات نیما / ۱۲۲ صفحه/ قیمت ۳۰۰ ریال!

۸ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. آوامین در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    شرح حال زندگی من هم زیر چاپه !میخونیش؟


    چهار ستاره مانده به صبح؛
    حتمن. با کلی شور و اشتیاق. واژه به واژه. مطئمنن.

  2. آوامین در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    راستی بابت این دو پست جالب و خیلی مفید ممنونم عزیزم !خیلییییی ممنون…

  3. راد در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    ۱٫ از لطفت ممنون.

    ۲٫ یاد فیلم "آمادئوس" افتادم که درباره موزارت است. آن جا هم موسیقی دان همچین شخصیتی دارد. اصلا همه نوابغ یه جورایی غیر عادی اند.

    شاد باشی

  4. مهتاب در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    من بتهون رو خیلی دوست دارم . بیشتر از اینکه آهنگهاش رو دوست داشته باشم ( که دارم ) نبوغ بی نظیرش رو دوست دارم . چه طور می تونسته بشنوه آهنگش رو ؟ با گوش جان ؟!

  5. مسعود در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

  6. صداي آشنا در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    بتهوون ثابت کرد همونطور که غیر از چشم معمول چشم دلی هم هست که بینا تر از چشم معمول هست، گوشی هم هست که میتونه صدای الهی و کائنات رو رسا تر از گوش معمول بشنود .

  7. مهتاب در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    چی شد که همه مون بی خواب شدیم ؟…

  8. اسماعیل در ۸۸/۰۳/۲۹ گفت:

    زندگیم مثل خواب تاریک

    زندگیم مثل…

    وبلاگ خوبی داری

دیدگاه خود را ارسال کنید