چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

 

– یک روز چهل و سه بار غروب آفتاب را تماشا کردم!
و کمی بعد گفت:
– خودت که می‌دانی… وقتی آدم خیلی دلش گرفته باشد از تماشای غروب لذت می‌برد.
(شازده کوچولو)

یادداشت غلامرضا تختی؛
 
ما پارسال هفدهم دی ماه در خانه ی مادر بزرگم بودیم. برف می آمد. برف روی زمین نشسته بود.می خواستم برف بازی کنم. ولی مامانم گفت:”سرما می خوری. پایین نرو.”

شب که پدرم از ابن بابویه آمد فیلم سالگرد را کانال های مختلف تلویزیون پخش می کرد و ما دیدیم. آن روز همیشه به یادم می ماند. چون امسال ایران نیستم.

شبی که به بوستون رسیدیم در فرودگاه پلیسی که مهر ورود را می زد به مامانم گفت نویسنده مشهوری  هستی ولی به پدرم گفت:”your father was the best wretlinger in the world.”یعنی پدر تو  بزرگترین کشتی گیر جهان بوده. آنوقت من فهمیدم که در هرگوشه دنیا که کارکنی و آدم خوبی باشی فایده دارد.

یادداشت بابک تختی؛

امسال کار همه ساده تر بود. هم کار من هم کار صدا و سیما. صدا و سیما دیگر مجبور نبود با سانسور تصاویر سالگرد درگذشت پدرم را نشان بدهد. و من هم لازم نبود پی در پی به همه بگویم  توی ساختمان بودم، تمام روز کنار مقبره. امسال کارم راحتتر بود، مجبور نبودم  بگویم پای میکروفن حرف نمی زنم چون می دانم که حاج آقا همان کشتی گیر شهر ری که گویا حالا پسرکش کاره ای شده کنارم می ایستد و وسط حرفم می پرد و فاتحه از جماعت طلب می کند. امسال دیگر  احساس شرم نمی کردم جلو همه مردمی که زیر باد وباران و حتی برف بی سرپناهی می ایستادند، بعد از این همه وعده و وعید انتخاباتی و انتصاباتی. و نمی دانم امسال چه باید در جواب مردم می گفتم، که مگر سال قبل فلان ریس و فلان وکیل به عتاب امر نفرموده بودند که بنایی  بی بدیل در قرون و اعصار ساخته شود به نام خانه ی تختی. نمی دانم امسال آنها آمدند یا نه، ولی می دانم امسال دیگر کسی شرمسار نبود.

این یادداشت را به اصرار غلامرضا نوشتم برای سالگرد درگذشت پدربزرگش.

 

 

 

یادداشت همسر مرحوم تختی؛

 

بابک جان نوشته ات را در وبلاگ غلام رضا خواندم نمی دانم چرا این همه خودت را اذیت می کنی و این همه زیاد حساسیت داری مهم این است که تختی واقعن در قلب همه مردم زنده مانده مهم نیست آرام گاه تشریفاتی مفصل داشته باشد مهم نیست که زور خانه در کنارش باشد مهم نیست که مسئولین محترم به قول هایشان عمل بکنند یا نکنند ما توی مملکتی زندگی می کنیم که برای ساخت یک پروژه معمولی شاید نیاز به سال ها وقت داشته باشیم چرا این توقع را داری که طرحی که برای پدرت داده اند سریع عملی بشه ما باید به تاخیر عادت کرده باشیم.
مردم در طی همه این سال ها در مراسم یاد بودش بدون هیچ چشم داشتی شرکت می کنند و این است که ارزش دارد.*

 

 

 

+ یادمان جهان پهلوان غلامرضا تختی

++ ۱۷ دی ماه، سالگرد مرگ جهان‌پهلوان، فراموش نخواهد شد

+++ چهلمین سالگرد غروب تختی

++++  چراخ جادو وبلاگ غلامرضا تختی کوچک

+++++ منیرو روانی پور

++++++ جهان پهلوان شعری از سیاوش کسرائی

 

*کامنتِ پای این یادداشت

**عکس ها از :: و :: و ::

*** ممنون از راد عزیز بابت کامنتش پای این شعر از حضرت مولانا

۶ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. سارا در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    از وقتی یادم میاد هفده دی که می شد، حال و هوای من یه جور دیگه بود. از وقتی مداد رو شناختم هفده دی همیشه چیزی نوشتم تا دینم رو به جهان پهلوان ادا کرده باشم. همیشه از دو سه روز قبل تر به یادش بودم…
    کاش تو هم یه چیزی از خودت بنویسی. حسی که داریم به جهان پهلوان…
    یادمه سالهای خیلی دور یک بار کیهان ورزشی زیر عکسی از آقاتختی که داشت گل های باغچه رو آب می داد، نوشت: "بگو دوباره یاد کدامین پهلوان در این باغچه بروید" این قشنگ ترین جمله ای بود که ازش به یاد دارم.
    یه دوست روشنفکر مآب هم داشتم که گاهی وقت ها سنگ آقاتختی رو به سینه می زد. حالم ازش…. می دونم مستمسکی بود برای بعضی ها که خودشون رو اصیل و مردمی نشون بدن…

  2. عادله در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    ممنون از یادآوری و لینکها

  3. مهشاد در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    روحش شاد یادش گرامی:)))
    راستی اسم وبت رو هم دوست دارم خیلی:)))

  4. مهشاد در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:


    چهار ستاره مانده به صبح؛
    اون وقت یعنی چی این زبون؟

  5. خاطره در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    تختی رو نمیشناختم ولی براش احترام قایلم…
    تو رو نمیشناسم ولی دوستت هم دارم! عجیبه نه؟!

  6. صدای آشنا در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    مرد نکو نام نمیرد هرگز
    مرده آن بود که نامش به نکوئی نبرند

دیدگاه خود را ارسال کنید