چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

.

.

.

اَللّـهُمَّ عَظُمَ سُلْطانُکَ

خدایا!

سلطنت و پادشاهی تو خیلی بزرگ تر از قد و قواره عقل منه.

من فقط می تونم بگم:

خدایا!

همه چی زیر سایه سلطه توست…

سلطنتت خیلی بزرگه…

وَ عَلا مَکانُکَ

خدای من!

درسته که من باهات راحت حرف می زنم،

درسته که بهم اجازه دادی باهات راحت باشم،

بهت نزدیک شم،

اما،

جایگاهت خیلی بلند و با عظمته،

خیلی بالاتر از این حرفاست…

پی نوشت؛ طلبگی به سبک خودم های میم. غریب عزیز را بسیار دوست داشتم از همان ابتدای آشنایی… اصلن دلم پای همین زمزمه های ساده و صمیمی او با خدا زیر و رو می شد همیشه و هنوزم … معنویت خونمان کلی کم شده است برعکس که این ایّام باید …  ادامۀ این مناجات رو از دست ندین ملّت! کلی حال داد بهم امشب… امشب که بوی غربت می دهد هوایم … تنهام …

۱۴ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. خیاط در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    عنوانش رو دوست داشتم

  2. آوامین در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    همه ی ما تنهاییم…همه ی ما…دعا کنیم خدا تنهامون نذاره…

  3. خاطره در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    ای بابا… من از دست تو چیکار کنم…
    دیروز اومدم دیدم چند تا آپ داشتی که نخوندم… خوندم خواستم کامنت بذارم نشد… گفتم فردا میام سر فرصت برا همشون مینویسم…
    حالا اومدم میبینم دو تا دیگه هم اضافه شده… من هم وقت ندارم باید برم که امروز هفتمه…
    خب حالا چیکار کنم…حرفام تو گلوم میمونه!!


    چهار ستاره مانده به صبح؛
    شما مختاری هر بلایی خواستی سر ما در بیاری خاطره جونم. زمین خوردتیم نازنین جونم

  4. خاطره در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    راستی…
    التماس دعا….

  5. میم. غریب در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام.
    دعام کنین…
    همین. یاعلی مدد.

  6. آوامین در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    شاخام زده بیرون الان !همین الان !اگه گفتی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  7. آوامین در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    خودمم همین طور شاد رنگی رنگی دوست دارم !!!!دنبال یه قالب واسه محرم می گشتم دیدم نبیده این رو برگزیدم !
    همچین بدم نیست ولی…

  8. آوامین در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    من چه جوری این شاخارو بزنم داخل !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خودمونیم ولی تهشیم دیگه !!!!!نه رویا جون؟

  9. آوامین در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    تازه دیدی رویا جون !پس مونده حالا !!! یهویی یه قالب دلمو بزنه شده لخت باشه چرخ و فلک عوض می کنم نمی دونم شاید به خاطره اینه که اون قالبی رو که دوست دارم تاحالا ندیدم …

  10. آوامین در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    کی گفته تو شبیه هیچ کلمه ای نیستی؟؟؟؟؟؟تو شبیه رویایی !!!یه رویایی شیرین !!!


    چهار ستاره مانده به صبح؛
    مباااااااداااااااااااااا لو بدی چند خریدمت واسه آباد کردن کامنت دونی اینجاها!!!

  11. مهشاد در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    لحظه هایت پر لبخند آسمونی!

  12. حجم سبز در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    یاد یه شعر توی کتاب فارسی دوران ابتداییم افتادم. یه چوپان با خدا حرف میزد می گفت :تو کجایی تا شوم من چاکرت/دستکت بوسم بمالم پایکت/ وقت خواب آمد بروبم جایکت…
    بعد یکی میرسید بهش میگفت چرا کفر میگی خدا دست و پا و رختخواب نداره. طفلی چوپانه کلی سر خورده میشد و بعد کسی می گفت بزار به سبک خودش خدا رو پرستش کنه خدااینطوری بیشتر قبول می کنه.
    حالا خیلی ساله این شعر از کتابا حذف شده.

  13. mehrnoosh در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    salam webe sangini dari yanikheyli matlab dari oonam kheyli ba hal khoobe adam inghadr por energhi bashe
    buy……………………………………… ta……………………………………….. hi


    چهار ستاره مانده به صبح؛
    ممنونم خانوم. کلی خجالتم اومد بس که سنگین بود تعریفاتتون.

  14. واصح در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    گاهی فکر می کنم اگر قرار بود با خدا و اولیای عزیزش به زبان رسمی حرف بزنیم، آیا ضمیر مخاطب " شما " براشون کافی بود؟ معلومه که نبود!
    چون کم آوردیم، " تو " خطابشون کردیم. … و چون خیلی عزیز و نزدیک هستند.

دیدگاه خود را ارسال کنید