چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

یکی، دو چند وقتی است غذایم را می خورم؛ تمام و کمال! ساعت هنوز ده نشده، پلکهایم سنگین می شود و این خواب است که مرا می رُباید در همان دَم! به جای رؤیاهای همیشۀ شبانه ام نیز کابوس است که هجوم می آورد به ذهن و خیالِ من و من در میان این هراس های هولناکِ تازه، تنهاترم … امّا، خسته نشده ام هنوز! از مادر ِ روزگار زائیده نشده هیچ دردی که بخواهد مرا از پای در بیاورد! گیرم فقط سی و چند کیلو وزن داشته باشم و به صد و پنجاه هم نرسیده باشد قدم!!!

:: می فهمی؟ می خواهم قوی باشم

۱۴ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. هومن - گندم در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    خسته نباشید
    خیلی قشنگ بود

  2. فاطمه در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام وبلاگ خیلی خوبی داارید مخصوصا اینکه کتابهای خوب را معرفی کرده اید دست شما درد نکند با اجازه شما را لینک می کنم

  3. میم. غریب در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام.
    موفق باشید…
    همین. یاعلی مدد.

  4. آوامین در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    عزیز دلم قربون اون کش رفتنت برم که کلی صفا داره خوشحالم که قوی هستی…
    بشمار پهلوون رویا !!!!!!!!!!!!!

    از خوندن نوشتت دو تا حس مختلف بهم دست داد…هم خوشحالی و هم ناراحتی…

  5. آوامین در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    تو قوی هستی !قوی بودن رو هم یاد می دی به بعضی ها !!!!می دونی که کیا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  6. آوامین در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

  7. نیلوفر در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    واااااااااای خودم رو کشتم تا بالاخره تونستم بکامنتم!
    یه وقت کم نییاریها تو این کرکری خوندن براش..آخه اونم بدجوری پررو هست!:))

  8. مهتاب در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    و زبان نوشتاریت هر روز بیشتر از روز قبل از دست می رود …


    چهار ستاره مانده به صبح؛
    خانوم شما هم هی یادمان بیاور که یادمان رفته نوشتن!

  9. اهل اقاقیا در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    منم میخوام …..

  10. زهره در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

  11. مهتاب در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    چیزی بیشتر از داغ …

  12. علی هوشمند در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام ! شدیدن هم سلام ….

  13. زهرا در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام خانومی.ممنونم.خوبم.اما این روزها اصلا حوصله برای گشت و گذار در میان وبلاگها رو ندارم…ممنونم که سر زدی.

  14. زهرا در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    اما نوشته ی تو رو خوندم.با اون عکس خیلی زیبا !و لذت بردم.راستی رویا!
    خیلی خوبه که پست های تو معمولن کوتاه اند. دیگه اینکه:من الآن دارم کتاب شبی از شبهای زمستان مسافری اثر ایتالو کالوینو رو می خونم اگر خوندیش نظرت رو بهم بگو.

دیدگاه خود را ارسال کنید