چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

می‌خواهم بدون اسارت دوستت بدارم،

با آزادی در کنار تو باشم،

بدون اصرار تو را بخواهم،

با احساس گناه تو را ترک نکنم،

با سرزنش از تو انتقاد نکنم و با تحقیر به تو کمک نکنم،

و اگر تو نیز با من چنین باشی، یکدیگر را غنی خواهیم کرد.

این متن از خانوم ویرجینیا ستیر است. چه خوب است هر کسی آن را به عنوان اعلامیه‌ی جهانی حقوق من در اتاق خودش نصب کند و هر چند وقت یک بار آن را بخواند.*

روزنامه همشهری، ۱۸ مرداد ۱۳۸۵

۶ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. پگاه در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    می‌خواستم در این باره بنویسم


    چهار ستاره مانده به صبح؛
    :: خوشحال می‌شیم بخونیم یادداشت شما رو هم.

  2. مهشاد در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    حقیقتا

  3. واصح در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    این را که خواندم یاد مصاحبه ای افتادم که اخیرا" در ماهنامه "زندگی مثبت" چاپ شده: مصاحبه ای با فرهاد آئیش و همسرش مائده طهماسبی.شاید این زوج جزو معدود کسانی باشند که به این اعلامیه احترام می گذارند.

  4. هومن - گندم در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    خسته نباشید


    چهار ستاره مانده به صبح؛
    :: ممنونم آقا.

  5. زوربا در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام

    مراجعه کن به آن پایین

    آنقدر حرمت نگه داشته اند که برای آن هیچ کس کامنت نگذاشته است

    آن ضلع ضایع نه زیر پای شاملو عطر دستانش را میدهد

    می آیم باز
    اما به زودی

    الان دیر است

  6. علی شیروی در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    هوس خونه تکونی کردم!

دیدگاه خود را ارسال کنید