چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

گیرم مهران مدیریِ طنّاز این نمی‌دانم چی‌چی شصت‌چی را عَلَم کرده باشد تا گوشه‌ای از مشکلات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی مملکت را نشان داده باشد و یا سیروس مقدم ِ نرگس‌ ِ پیش‌تر پلیس‌جوان، با سیم‌خواهِ شریفی‌نیایش خواسته باشد آخر و عاقبتِ آدم ِ بدِ مالِ مردم‌خور ِ دو زن‌دار ِدختر دوست را بیاورد جلوی چشم‌مان بلکه هم عبرت بگیریم یا جواد رضویان، با آن یک مُشت پسر بی‌مزه‌ی لوس ِ در پادگان‌مانده‌اش نمی‌دانم چه و چه اصلن! من رامبد جوان را دوست داشتم با آن انرژی بی‌اندازه و سریالِ آرام ِ پُر از زندگی‌اش را. به دیگر سریال‌های نوروزی گاهی ناخنک زده‌ام امّا، از ابتدا تا انتهای نشانی را دقیق دیده‌ام و زیاد لذّت بُرده‌ام. ترجیحِ من این است که به جای قاطی‌شدن در بازی‌های بزرگ، در کوچه‌باغی سیر کنم که از خوابِ خدا سبزتر باشد…

۲ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. حجم سبز در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

  2. سحر در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    فقط مرد هزار چهره

دیدگاه خود را ارسال کنید