چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

۸ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. کورسو در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    فلسفه مال من از شما هم ساده تره: وبلاگ می نویسم تا باشم

  2. ناهید نوری در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام . آنقدر اسمتان را در غزلداستان دیدم که آخرش وسوسه شدم بیایم و سر و گوشی آب بدهم ! خودمانیم اینجا هم عجب جایی ست !

  3. خاطره در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    خدا بگم چیکارت کنه…با این وبلاگ محشرت!!
    یه ساعته دارم میخونم… از لینک وبلاگستان بی دین و ایمونت بگیر تا بچه دست به آب بردنت و اینا!!
    خلاصه از خواب و خوراک میندازی مارو…
    یادم باشه دیدمت… همه این لحظات رو لحاظ کنم!

    از شوخی گذشته خیلی مطالبت رو دوست دارم… راستی تو مثل مهدیه یه هویی نگی گفت ببند و اجابت کردم!!

  4. تکتم در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    دنبال نوشته‌های خواندنی
    ببخشید اشتباهی شد

  5. محمد امین عابدین در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    دنبال یک بهانه برای بهتر زندگی کردن.

  6. کارگر در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    این گوگل خیر ندیده گریبان گیر شما هم شد؟

  7. سمیه در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    خداوکیلی اینجوریشو دیگه ندیده بودم

  8. ادمین در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    درود بر شما
    کمی فکر کنید و سایر صفحاتی که شامل نتیجه این جسته جو شده را بخوانید , شاید متوجه شدید …
    در غیر این صورت برایتان توضیح خواهم داد که چرا این جمله گاهی در گوگل سرچ میشود و شاید هم یک پست در این رابطه در سایت قرار دادم …


    چهار ستاره مانده به صبح :: من با عبارت مورد جستجو کاری ندارم. بدیهی است که آدم یک چیزی را نمی‌داند و پی‌اش را می‌گیرد. امّا، این موضوع برای من سؤال شده که چرا در این یکی، دو روز چند نفری با سرچ این عبارت افتاده‌اند به گوگلدین؟! از توضیح شما ممنونم. درباره‌اش اگر بنویسید شاید به کار خودمان آمد یک روزی.

دیدگاه خود را ارسال کنید