چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

از شانس‌های زندگی من یکی این که ملیحه شبیه‌ترین تقدیر است به سرنوشت من … نگاه که می‌کنم، به تاریخچه‌ی ۹ ساله‌ی رفاقت‌مان، پُر لبخند می‌شوم بابتِ مرور اوائل آشنایی‌مان که بیشتر بحث بود و اختلاف‌نظر و تفاوت و غربت و … بعدتر، هی یادِ بستنی‌های قیفی بزرگی می‌افتم که طعم طالبی داشت و هر بار که مَلی حقوق می‌گرفت، برایمان از آن آبمیوه‌فروشی توی سید‌خندان می‌خرید و در حالِ لیس و ریسه، قدم می‌زدیم به حرف و خنده … این روزها هم، هر چند او خیلی خیلی دور است، چقدر نزدیک‌تر شده‌ایم به هم. دوستش دارم من، نه به این جهت که وقتی همه‌ی اوقات یکشنبه‌ام در ناله و گریه گذشت، او صبوری کرد … دوستش دارم من، نه به این جهت که وقتی جمعه شب دلم خواسته بود یک دل سیر حرف بزنم، او شنیده بود … دوستش دارم من، نه به این جهت که وقتی خدا او را آفرید، به فکر تنهایی من هم بود … دوستش دارم من، نه به این جهت که وقتی … … ووو …

۹ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. کارگر در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    خدا ایشان را به شما ببخشاید دوست جانم!

  2. فاطمه در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام. امیدوارم در کنار خانواده ودوستان همیشه موفق باشید.

  3. ندا در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    مهم اینه که اون دوست خوبیه و تو دوسش داری دیگه چراش مهم نیست…

  4. فاطمه در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    باید یک شب نخوابم وپستهایی را که نخوانده ام بخوانم.سرعتتون خیلی زیاده .به رددتون نمی رسیم.

  5. گيتا در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    دوستای خوب این روزا خیلی کم یابن… خوش به حالت که تو بی نصیب نموندی…
    ما که هر چی محبت کردیم جوابی جز بدی نگرفتیم
    هر چقدر سنگ صبور بودیم تو لحظه های بی‌کسی‌مون تنهای تنها بودی…
    اما خیالی نیست… خوشیم که هنوز مرام مون و داریم!!!
    خیالی نیست اگه تنهای تنها موندیم… تنهایی هم عالمی داره…

  6. ناتاشا امیری در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    بالاخره کتاب (عشق روی چاکرای دوم ) به نمایشگاه رسید درمورد جزئیات و دیدن طرح جلد توقیف شده و دو کتاب قبلی ام خوشحال میشوم به وب لاگم مراجعه کنید .البته الان که ارسال کردم هنوز نمایش نداده بود شاید به خاطر حجم عکس کتاب ها باشد

  7. ملیحه در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام رویا جوووووووون!
    مرسی عزیزم ، انتظار نداشتم برام مطلب بنویسی ، الان دوستات فکر می کنن چه خبره
    بازم از این کارا بکن. خوشحال میشم

  8. عادله در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    منم از این ملی ها می خوام !

  9. آریانا آریارمن در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    زیبا می نویسید به چم راستین واژه

    عضو کوچکی هستم،بیگانه ای خموش
    یگانه در اوج خویشتن،می توانی مرا پرواز دهی؟
    بیا شاید پرواز را از تو بیاموزم.
    از روی طاقچه ی اتاقت کمی برایم فریاد بیاور،آخر آرامش در انزوای جان نحیف من جا خوش کرده…….

دیدگاه خود را ارسال کنید