چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

شما حواس‌تون نبود هیچ‌کدوم. ولی همین امروز صبح، توی پارک ملّت، یه کشف مهّم حاصل شد و ما بالاخره ملتفت شدیم وقتی این خانوم درباره‌ی عسلی وروجک حرف می‌زنه و می‌نویسه دقیقاً و تحقیقاً یعنی کی!!!

پی.‌نوشت )؛ خیاط جان هم که طبق معمول دوباره ما را شرمنده کردند با تخمه سوسولی!

۷ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. آینه های ناگهان در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    عکس تخمه‌ها رو بزار

  2. آوامین در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    یه پ ن دیگه اضافه می کردی می نوشتی : این پست در راستای سوزاندن دل آوامین بود !!!!
    اون از نمایشگاه کتاب و تسویه حسابهات !اینم از خاطره و عسلی!
    عیب نداره !دوستان به جای ما !!!!ولی من که می دونم جای منو خالی نکردی که !!باشه !

  3. ناهید نوری در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام . خانوم …

  4. خاطره در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    آخی… مرسی..مهربونم…
    اون پر طاووس رو بگو که اون آقاهه به چه عشقی داد بهمون و جا گذاشتیمش!!
    وای به وقتی که عسلی سراغشو بگیره…

  5. آوامین در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    از بس زیاد زیاد آپ کردی یه روز اپ نمی کنی یا کم آپ می کنی دلم می گیره خب !!!اعصابمم خرد میشه !!!

  6. پاپتی در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام…فکرش رو بکن یه مشت مرد گنده یا چند تا طوطی نشستن تخمه می شکنن ولی مغزش رو تف می کنن بیرون بعد می کنن تو این بسته ها شما می خورین :دی…یا حق…

  7. خیاط باشی در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    به پاپتی:
    شما فکر کن چند تا خانوم خوشگل نشستن با با لب و دهن خوشگل تخمه میشکنن و مغزش رو تف که نه با کلی ناز و ادا می ذارن واسه ما٬ حیف نیست شما نخوری اونوقت؟

دیدگاه خود را ارسال کنید