چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

۸ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. بریر حسینی سعادت در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام
    چه محیط قشنگی دارد این وبلاگت

    انگار همه چیز را زرد. سفید. سبز و در کل شاد میبینی.

    روحیه ات هم همینطور است؟

    خوشحال شدم دیدم صفحه ات را کمی رنگ و رو عوض کردم. هوا خوردم!!!

    عکس ها نیز بسیار با نشاط بودند.

    شما هم اگر از عطر ما خوشتان آمد سری به ما بزنید شاید شما هم خواستید ما را در این حوالی داشته باشید.

    در هرحال واجب دیدم شما را نزدیک خودم داشته باشم. ثبت تان کردم

    پی نوشت: منظور از حوالی و نزدیکی همان تبادل لینک معروف است.

  2. پاپتی در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام…
    همم…همه کم و بیش همین رو می دونیما…ولی کمتر یادمون می مونه که به جای طلب کردن طرف رو تشویق کنیم…
    خب…حالا برو بخواب دیگه :-پی :دی…
    یا حق…

  3. زهره در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    واقعا این کتاب محشره !!!
    من از آن عزیزی که این کتاب رو معرفی کرده و از خیاط باشی عزیز -که من بدون اجازه اش کتابش رو خوندم – بسیار متشکرم!!!!!!



    چهار ستاره مانده به صبح؛
    :: ما هم از جفت‌شان، خیاط و استاد بزرگوارش متشکریم. خدا سایه‌شون رو کم نکنه از سر ما.

  4. آینه های ناگهان در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    ولی خیلی‌ها این کارو می‌کنن رویا. عشق رو از بقیه میخوان بعد از یه مدتی هم می‌گن ببخشید اشتباه شد

  5. ملیحه در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام عزیزم یواشکی اینترنت پیدا کردم. اینجا من هیچی ندارم.بدبختم


    چهار ستاره مانده به صبح؛
    :: تو می‌تونی ملی. می‌تونی. غصّه‌نخور درست می‌شه. دیگه از افغانستان که بدتر نیست.

  6. یادگاری در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    واقعا نمی‌توانیم؟

  7. هنا خانوم در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    اون آخرش رو من نفهمیدم: نمیتوانید عشق را تقاضا کنید و" بعد برای مدتی آن را کنار بگذارید؟!" این یعنی چی الان؟یعنی اگه تقاضا کردید هی باید تقاضا کنید؟ به بی سوادی من نخندیدا!
    در مورد کتاب هم به نظرم خیلی کتاب جالبی اومد، ولی نمیدونم این جملات و در قالب داستانی چیزی گفته یا کتاب تشکیل شده فقط از این جملات تفکر برانگیز؟!


    چهار ستاره مانده به صبح؛
    :: خنده نداره خانوم. این فقط یه جمله است از کتاب که شما از پس و پیش آن خبر ندارید. درباره‌ی کتاب می‌نویسم. به زودی.

  8. هنا خانوم در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    اوهوم، خوب میگفتید که این تیکه‌ی آخر به این جمله ربطی نداره تا من یه همچین حرف خنده داری نزنم دیگه!


    چهار ستاره مانده به صبح؛
    :: ربط که داره. منتها، باید کتابو بخونین. اون وقت دست‌تون می‌آد. حرف‌تون هم خنده دار نبود که.

دیدگاه خود را ارسال کنید