چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

۵ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. سنجاقك در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    اینقده دلم برای این بستنیه تنگ شده. زیاد ها

  2. خیاط در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    ۳۰۰ تومان قیمت نهایی!

  3. آوامین در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام عزیزممم…رویا جونم تند تند آپ می کنی !خدا وکیلی لوس نیستی !حرفت دیگه سند است آبجی برای ما !!!!هورااااااااااااااااااااااااااااااا
    تخمه سوسولی !من که ممنوعه برام !چرا دلمو می سوزونی آخه!!!
    بعد میری عکس بستنی میذاری؟!خب بستنی هم برا من که عاشق ترین به بستنی هستم و دیگه نمیشه بخورم شکنجه است خب !

  4. همون :-) در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    کدوم هاله خواهر من؟ ما رو گرفتی؟


    چهار ستاره مانده به صبح؛
    جناب جان! این دفعه که بردمت بیمارستان میلاد، عکس هاله‌ات رو می‌گیرم، اینجا می‌ذارم تا ببینی که من کلی از این سای باباهای هندی هم باباترم!

  5. همون :-) در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    حالا چه شکلی بود؟


    چهار ستاره مانده به صبح؛
    شبیه یه آقای مهربون و خوش‌خلق و عزیز!

دیدگاه خود را ارسال کنید