چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

تولد ... تولد ... تولد ... تولدش مبارکه ...

احساس می‌کنم بدون دلبستگی به گذشته، پُر از امید و آرزوست برای تسخیر همه‌ی آینده. برای من همچون، ایستگاهی است که فرصت می‌دهد بهم برای کمی بازایستادن و بازشناختنِ خودم.

شخصیّت‌اش را دوست دارم که آمیزه‌ای است از ملودرامی رمانتیک به علاوه‌ی طنزی تلخ و غم‌بار.

سخت است در برابر تخیّل شدیدِ شاعرانه‌ی او، واژه کنار واژه چید تا جمله‌ای نوشت برای عرض تبریکِ  سالروز میلادش …. دعای من فقط این است:(بیشتر باشی)*

پی.‌نوشت )؛ می‌گن “گذر ناهید در بهترین شرایط هر قرن فقط دو بار تکرار می‌شه!” خدا رو شکر که یکی از بهترین شرایط قرنِ ما، همین خرداد بود!

*یه مصرع از شعری که شاعرش امیر مرزبان است.

۵ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. مهدی در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    چه کنم
    من که صدایم نرسید
    کسی انگار مرا هم نشناخت
    و نپرسید که من چند غروب
    تا سحر خواب کسی را دیدم
    که مرا کشت و فروخت……..

  2. ناهید نوری در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    ممنونم بابت اینهمه مهربونی و لطف
    امیدوارم شایسته‌اش باشم

  3. آرزو در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    می دانم دوست جان! خدایی که دو ساله منو به عشقم، مدرسه و شاگردام، می رسونه ،کارش رو بهتر از همه بلده. توکلم هست، نازم هم بسیار است!

    احتمال صفر هم هست البته، من ریاضی ۲ و جبر و احتمال هم درس داه ام رفیق!

  4. آرزو در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    راستی من عاشق این "دم را دریاب" هستم

    اما این روزها دم هایم کمی قاط زده اند. حالم بد است، بد رفیق!

    دعایم کن…

  5. سارا در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    من پیشنهادم رو پس نگرفتم. قرار بود شما شرایط و ایده آل هات رو بگی. نه؟

دیدگاه خود را ارسال کنید