چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

۴ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. محمد امین عابدین در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    بودنت سراسر اندیشه و نو آوری نازنین.

  2. سارا در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    رویا بس کن دیگه. دیگه نباید درس بخونی اصلا. هرچی خوندی دیگه بسه. یکم به خودت استراحت بده.
    اصلا مادر پاشو بیا خونه ما برات یه یه یه, نمی دونم هر چی دوست داشتی درست کنم جون بگیری مغزت خوب کار کنه.

    هان
    جدی نگیر , اجساس مادر بزرگی یهو بهم دست داد. خواستی بیای بیا اما خونمون یکم بد مسیر اخه!

  3. مهتاب در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    این نیز بگذرد

  4. کارگر در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    دست از این شمارش معکوس بردار من قلبم ضعیف است دختر!

دیدگاه خود را ارسال کنید