چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

 

۱. تنها راهی که به ذهنم می‌رسد برای اشتباه نکردن این است که هیچ کاری انجام ندهم!!! ناگزیر، من همچنان اشتباه خواهم کرد چرا که می‌خواهم کارهای زیادی انجام بدهم!
۲. هیچ‌کسی کامل نیست. من می‌توانم این موضوع را بفهمم که دیگران هم اشتباه می‌کنند!
۳. اصراری بر این نیست که دیگران مطابق میل من رفتار کنند.
۴. شادی‌های من بستگی دارد به سرچشمه‌ای در خودم و نه دیگران!
۵. قرار نیست مطابق میل دیگری باشم تا نسبت به خودم، احساس خوبی داشته باشم.
۶. زندگی کمتر انصاف و عدالت دارد!
۷. گاهی می‌توانم از اینکه دیگران در مسیر خودشان حرکت می‌کنند نیز احساس خوبی داشته باشم.
۸. تحسین و تعریف دیگران لذّت‌بخش است ولی، برای اینکه حس خوبی داشته باشم نسبت به خودم، به تأیید دیگران نیازی نیست.
۹. اشکالی ندارد که گاهی عصبانی بشوم.
۱۰. یک وقتی خوشحالم و یک‌وقتی دیگر ناراحت!
۱۱. نمی‌توانم از خودم انتظار داشته باشم که همیشه مردم را خوشحال کنم.
۱۲. اشکالی ندارد که گریه کنم.
۱۳. گاهی، دیگران دربارهٔ من بدقضاوت می‌کنند. امّا، آنچه اهمیّت دارد این است که خودم می‌دانم کارم درست است! *

* منبع؟ نمی‌دانم افاضات فوق از خودم بوده یا نه؟ از روی دفترچهٔ کوچک جلد قرمزی، نقل می‌کنمشان که سال دوّم دانشکده یادداشت می‌نوشتم در آن. اینجا که نام و نشانی از کتابی، مجله‌ای… نیست. قبل و بعدِ این سیزده قانون، دربارهٔ کلاس مشاوره‌مان نوشته‌ام. یادداشت‌هایم را که می‌خوانم دچار شک و تردید می‌شوم نسبت به خودم! حقیقتاً پس‌رفتِ غیرقابل جبرانی داشته‌ام در این مدّت. شش سال به قدرِ یک عمر فاصله انداخته است بین منِ آن وقت و حالایم. خدا می‌داند آن دختر فهیم و معصوم کجای زندگی‌ام گم شده است که راه نمی‌یابد دیگر…

۷ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. سامانتا در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    منبعش هر چی که بود مهم نیست اما قوانین خیلی خوبیه و اگر هر کسی همیشه این ۱۳ قانون رو تو ذهنش فرو کنه فکر کنم می تونه موفق باشه حداقل از خودش راضی باشه و مثل من اینقدر بی اعتماد به نفس نباشه

  2. آرزو در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام عزیز

    دیشب هر کار کردم نظرم ثبت نشد

    بعدش هم مودمم به فنا رفت

    حالا هم که اومده ام یه عالمه نوشتی

    من نوشته هات رو دوست دارم یه جور خوفی ها!

    حالا آقای عموزاده هم بیشتر به خاطر نامه ام سر زده بودند. خب شما هم نامه بنویس. می شناسیکه ایشون رو، نامه، ورق، نوشته…

  3. بدون عنوان در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام

    اولی به درک دومی به جهنم

    اما راجع به سومی اگر من باشم

    تو محترمی برای من به گند هم بکشی خودت را و دیگر اینکه من بدتر از تو ام کاری نکن به آبروریزی بکشانم این ماجرای مزخرف عشقی ات را با دوستانت

    ظاهرآ پیاده روی هم که میکنی عاشقانگی اتفاق می افتد برایت

    گور پدر تمام علاقه مندان طبیعت مزخرف تو

    ظاهرآ دل شما چی چی خانه ی شاه عباس شده که هر روز عادت به معاشقه با یکی رو پیدا میکنید
    امروز هم نوبت یکی دیگه
    آدم مزخرف
    من فقط تو رو دوست دارم

    اون چیزی که درون تو وجود داره
    اون رویایی که من از اونور دنیا میشناسمت و هیچم به تو مربوط نیست من کجا بودم و کجایی ام
    مهم اینه که به خاطر تو …

    الانم اگه میبینی گاهی چیزی مینویسم

    نه به دلیل اینه که …

    من فقط دلم برات تنگ میشه همین

    و کاری نکن که یه شب ببینی که دیگه چیزی رو نمیبینی

    کوس رسوایی ما رو اونجا میزنی که چی از زهره خجالت میکشم بانو
    و الا

    ضمنآ به اون احمق <؟> هم بگو اگر خیلی زرنگی فکری به درون آشفته ی خودت با اونهمه هرزگی هات بکن کاریت نباشه با این رویا
    بازم برات مینویسم

    ببینم چه غلطی میکنی

    اگر هم جرات داری اینو تایید کن بخونن
    نه خداییش اصلآ بیا به چند نفر توضیح بدیم ببینیم چی میگن راجع به رفتار تو

    فکر میکنی همه باید نازتو بکشن؟
    حالا مثلآ یکی پیدا شد و گفت نه اگه عاشقی

    <که بیشتر به کشک میمونی، تا عاشق>باید بعضی چیزا رو تحمل کنی

    من تازه تازه دارم سرپا وایمیسم

    اون از کرج اومدنم که از زهره بپرس چقدر خرد شدم

    چقدر شکستم

    چقدر ….
    اون از پیشت بودنم که زدی به اسم کار داشتنم

    اون از دفه ی آخر که

    خاک برسر من و تو هردومون باهم که چه انتظاراتی از همدیگه داریم

    نه من و نه تو لیاقت اینو نداریم که …

    البته تو بیشتر تو که اصلآ نالایقی

    اما برای من هنوز محترم و گاهی اگر فحش میدم دلیلش اینه که هنوز صدات تو گوشم میپیچه وقتی دم دمای صبح میشه

    وقت بیخوابی هام که معمولآ هر روزه
    هر روز خدا

    هر چند کسی نیست بهم بگه …


    چهار ستاره مانده به صبح؛
    این کامنت اسم دارد. من اسم را برداشته‌ام و تأیید کرده‌ام.

  4. همون در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    من جدا هلاک اون فلسفه ات شدم .بیا اون ورا ورجن جدید شدیم .

  5. همون در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    تصمیم گرفتم از این پس با ادب و تأنی بیشتر بنویسم تا مشکلی برای من و دیگران پیش نیایید. چه طوره اینم مورد چهاردهم؟

  6. مهتاب در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    جالب ناک بود ! گذاشتیمش در لینکدونی !

  7. آوامین در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    مگه با ما قهری خانوم خانوما !!!

    اعتراف می کنم از پستهات عقب موندم !ولی می دونم همین روزاست که بشینم چندتایی رو که عقب موندم خوب بخونم…این برا عرض ادب و سلام و احوالپرسی و …اینا بود…

دیدگاه خود را ارسال کنید