چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

۳ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. مریم در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    نشسته ام کنار یک غریبه که گه گاه
    سکوت مرا می جود
    سفر بخیر
    سفر بخیر
    درختهای آشنا
    که دور می شوید
    نشسته ام و
    فکر می کنم
    به یک بیابان راه
    آه
    چه قدر صندلی خسته است

  2. مریم در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    من می نشینم با تو و تنها صبوری می کنم
    یک روز عاشق می شوی من پیش بینی می کنم

    اینو خوندم یاد نوشتت افتادم


    چهار ستاره مانده به صبح؛
    :: قشنگ بود شعرش. ما هم لبخند با گل.

  3. فاطمه در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام بر خانم چار ستاره!!!!!!!!!!!

    خسته نباشی.
    گفتیم سلامی عرض کرده باشیم و روز پدر را یادآوری کنیم.


    چهار ستاره مانده به صبح؛
    :: سلام فاطمه خانم کمتر پیدا! حالا مردانگی ما از کجا لو رفت؟

دیدگاه خود را ارسال کنید