چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

در آرزوی تو باشم …

که خاک کوی تو باشم …

به جست و جوی تو باشم …

غلام روی تو باشم …

به بوی موی تو باشم …

دوان به سوی تو باشم …

مست روی تو باشم …

سعدی

پی.‌نوشت )؛ دلم می‌خواد بنویسم … عاشقانه بنویسم … نامه بنویسم … زیاد بنویسم … گیج بنویسم … دلم می‌خواد بنویسم … از دیشب، از پریشب … از کی دلم می‌خواد بنویسم … نمی‌ذاره ولی … این جامعۀ اطلاعاتی لعنتی نمی‌ذاره … نمی‌ذاره بنویسم … عاشقانه بنویسم … نامه بنویسم … زیاد بنویسم … گیج بنویسم … دلم می‌خواد بنویسم … از دیشب، از پریشب …

۸ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. خليل رشنوي در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام
    ممنون از اینکه به خانه من سر زدین . فکر کنم من ساخته شده ام برای پیشنهاد دادن .

  2. زهره در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام خواهر! کسی مجبورت نکرد که حتما بنویسی ، من چندین بار زنگ زدم که بی خیال جامعه اطلاعاتی شو. اما جنابعالی افتخار صحبت کردن با اینجانب را ندادید.

    به هرحال متشکرم! و از این که نذاشتیم عاشقانه نامه بنویسی ما را ببخشید!!

  3. وسام در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    بنویس
    زیاد بنویس
    عاشقانه بنویس
    نامه بنویس
    گیج بنویس…
    بنویس…

  4. سارا کوانتومی در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    خبریه؟

  5. صدرا در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    سلام. مامانی! چیا منو از لینکات شوت کردی بییون؟


    چهار ستاره مانده به صبح؛
    :: الهی. معذرت. از قصد نبوده در جابه‌جایی‌ها، جا مانده است. اضافه می‌شود دوباره.

  6. آرزو در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    خب بنویس دوست جان

    ما هم حی و حاضریم تا بخوانیم

  7. عادله در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    آخییییییی . اصولن عشقولانه ها آدمو هوایی می کنه

  8. چهار ستاره مانده به صبح در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    می‌نویسیم … ممنونم ازتان …

دیدگاه خود را ارسال کنید