چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

بابک (۲۳ ساله): سوژه‌های خودم را اکثراً از میان زنانی که دچار نوعی ناهنجاری بودند انتخاب می‌کردم. پس از طی قسمتی از مسیر تعدادی از آ‌نها را به جاده فرعی برده و در خودرو با روسری خفه می‌کردم، سپس طلا و جواهرات آنها را به سرقت برده و جسد را داخل ملحفه گلداری قرار می‌دادم و رها می‌کردم، تعداد دیگری از طعمه‌ها را نیز زمانی که همسرم در خانه حضور نداشت به خانه برده و به قتل می‌رساندم.

همسرش (۱۶ ساله): بابک زنانی را که دارای مشکلات اخلاقی بودند سوار می‌کرد و پس از خفه کردن آنها طلا و جواهراتشان را به سرقت می‌برد من نیز تمامی سرنخ‌هایی که پلیس می‌توانست به وسیله آنها ما را شناسایی کند از بین می‌بردم.

ما:

منبع: اینجا

۳ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. عادله در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    یعنی منظورش از زنانی که ناهنجاری داشتن چی بوده؟!

  2. عادله در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    یعنی منظورش از زنانی که ناهنجاری دارن چی بوده؟!

  3. محمد در ۸۷/۰۵/۱۵ گفت:

    بخش بابکش عادی بود، اما زنش عجیب. ولی فقر خیلی از این کارها رو توجیه می‌کنه

دیدگاه خود را ارسال کنید