چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

ببین! من مشکلتو می‌فهمم. می‌تونم درک کنم حرف‌هاتو امّا، جای تو که نیستم. هستم؟ نمی‌تونم جای تو باشم. می‌تونم؟ می‌تونی روی من حساب کنی. که حرف بزنی و امیدوار باشی که من درک کنم ولی، بدون که من نمی‌تونم مثل ِ تو درد بکشم! اگه بتونم بهت کمک می‌کنم ولی، نمی‌تونم خودمو به قدر ِ تو درگیر کنم در مسائل و مشکلاتی که مسائل و مشکلاتِ تو هستن و نه من! یعنی، منم ناراحت‌اَم. تو رو و مصائبِ زندگی‌اَت رو می‌فهمم ولی، تو نیستم! تو هم لطفن! همین رو درک کن!

۳ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. آناهیتا در ۸۷/۰۵/۲۱ گفت:

    رویا من مشکلات دارم!کتابام ته کشیده!بیا باهم مبادله فیلم و کتاب کنیم!

    موافقم. تو فیلم، من کتاب. خواستم بیام تهران خبرت می‌کنم بیای مبادله. دو نقطه دی. خوبه؟

  2. علی هوشمند در ۸۷/۰۵/۲۱ گفت:

    سلام رویا ! این شکل و شمایل تازه مبارک ! چه عجب شما رو دیدیم بعد از مدتها … با یه شعر تازه به روز شدم . اگر دل و دماغی بود سر بزن …

    سلام علی آقای هوشمند. ممنونم. ما که همیشه هستیم؛ پی‌جو و دعاگو. برای شعر و شما همیشه ذوق و شوق هست

  3. سارا کوانتومی در ۸۷/۰۵/۲۱ گفت:

    خوب حالا چرا می زنی؟

    الان این یعنی زدن؟ خدا اون روز عصبانیت منو نیاره پس. دو نقطه دی با چشمک

دیدگاه خود را ارسال کنید