چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

بر هوا می‌افکند هر دم کلاهی از حباب

قطره – زین شادی که دریا حال او پرسیده است

من که باشم کز چو من بی‌قدر یاد آورده‌ای

نامه از ننگ همین معنی به خود پیچیده است

سایه‌ام را عار می‌آید که افتد بر زمین

آفتاب التفاتت تا به من تابیده است

از تفاخر آن چنان سر را به گردون برده‌ایم

کآسمان با ناخن ماه نواش خاریده است

در فراغت جان غم فرسوده‌یی دارد کلیم

گر به پای قاصدت نفشاند، ادب ورزیده است

شاعر شعر ِ فوق کسی نیست مگر میرزا ابوطالب کلیم کاشانی معروف به طالبا متولد ۹۹۰ هجری قمری در همدان و بزرگ‌شده‌ی کاشان و دانش‌آموخته‌ی شیراز و مهاجر به هند طی دو نوبت. بار اوّل، وقتِ سلطنتِ جهان‌گیری بود که کلیم مورد توجّه دربار قرار نگرفت و فقیر و آواره و سرگردان و ندار و بی‌چیز بود تا اینکه ناگزیر دوباره به ایران برگشت. ولی، طاقت نیاورد و دل در هوای هندوستان داشت هنوز. پس، برای دوّمین‌بار مهاجرت کرد با بخت بیدار. در این زمان، شاه‌جهان به تاج و تخت رسیده بود و کلیم هم به نزد میرجمله‌ی شهرستانی رفت و از طریق اون به دربار راه پیدا کرد و نخستین صله‌ی شاهی‌اش رو بابت یک رباعی از دست شاه‌جهان گرفت و بعد هم، سه واقعه‌اش رو تنظیم کرد که شاه به خاطرش، کلهم هیکل کلیم رو طلا گرفت. بعد هم، آقای کلیم در یک سفر استانی به همراه شاه‌جهان، به کشمیر می‌رسند و این شهر دل از ایشون می‌بره و از شاه درخواست می‌کنند که اجازه بده تا به وصالش درافتد و شاه قبول می‌کند به یک شرط! به شرط اینکه کلیم پادشاه‌نامه رو در وصفِ شاه‌جهان بسراید و کلیم هم می‌پذیرد و ماندگار می‌شود در کشمیر تا چند وقت بعدتر که حضرت اجل‌اَش می‌رسد و به سال ۱۰۶۱ هجری قمری، کلیم ِ شصت و یک ساله رو راهی سینه‌ی قبرستان ِ مزارات در کشمیر می‌کنه و این بود داستان ِ زندگی کلیم که گویا عزب هم زیسته است و بی زن و فرزند.

ذهن خلاق و فلسفی کلیم کاشانی باعث شده تا اشعارش پُر از تصاویر حیرت‌انگیز شاعرانه باشد و یک نوع یأس فلسفی ناشی از اندوه درباره‌ی بنیاد جهان که ریشه داشت در درک اون از مفهوم زندگی.  تناقض در معنا و تصویر و ضعف تألیف هم از ویژگی‌های منفی شعر کلیم است.

مجوعه‌ی آثار کلیم شامل ۱۰۰۴۸ بیت است در قالب ۳۷ قصیده، ۵۷۱ غزل، یک ترجیع‌بند با ترکیب‌بند با مرثیه، ۶۲ قطعه و ۹۲ رباعی.

+ مرتبط؛ این و این

پی.‌نوشت)؛ قرار بود درباره‌ی کتاب دوّم گردباد شور جنون، (نوشته‌ی محمّد شمس لنگرودی، تهران؛ انتشارات چشمه، چاپ دوّم، ۱۳۶۷) بنویسم که نوشتم در راستای آن پی.‌نوشت دوّم ِ اینجا

۴ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. گردباد شور جنون « چهار ستاره مانده به صبح در ۸۷/۰۵/۲۶ گفت:

    […] + قسمت دوّم […]

  2. آرزو در ۸۷/۰۵/۲۶ گفت:

    سلام دوست جان

    بازم وبلاگت مبارک

    البت دلم برای آن دخترک نارنجی هم تنگ می شود ها

    موفق باشی

    راستی آدرست رو هم درست کردم

    راستی تر اینکه میلاد امام عاشقان بر شما دوست عزیزم مبارک

    سلام خانوم. ممنونم. بر شما هم مبارک باشد

  3. آناهیتا در ۸۷/۰۵/۲۶ گفت:

    وای رویا تو رو خدا تو این جور شعرا و کتابا نرو

    وای آناهیتااااا به قول جودی دمدی غرررررر

  4. sara در ۸۷/۰۵/۲۶ گفت:

    سلام. حالت چطوره؟ ما هم خوبیم!!!!!!!

    سلااااااااااام. خووووووووووبم.

  1. 1 بازتاب

  2. مرداد ۲۶, ۱۳۸۷: گردباد شور جنون « چهار ستاره مانده به صبح

دیدگاه خود را ارسال کنید