چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

من و راجرز نوجوانی مشابهی نیز داشتیم؛ علاوه بر آگاهی‌های غیرعادی‌، زندگی درونی‌مان نیز دستخوش ِ آشوبِ یکسانی شد و چه بسیار خیال‌بافی‌های عجیب و غریب امّا عمیق! لابُد از بختِ خوب‌مان بود که روان‌شناس جماعت دَم‌پَر ِ ما نبود ورگرنه تشخیصِ اسکیزوفرن رو شاخ‌مان بود.

۷ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. شیروا در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت:

    از ایده‌ی این کار خوشم اومد. از اجراش هم. هنوز زوده برای نظر دادن. فعلن منتظر بقیش می مونم. منتظرم که از معرفی بگذری و وارد ماجرا بشی.

    ممنونم. خیلی خوشحالم که خوش‌تون اومده. البته. فکر خودم هم اینه که به تدریج وارد نظریه بشم و کاراش و تحقیقاش و … مرسی که می‌خونین.

  2. آينه هاي ناگهان در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت:

    خیلی کار بدی کردی ریزش هوای سردو بستی
    من کلی با شعرات کیف می کردم اصلا توقع نداشتم رویا خواهش می کنم تجدید نظر کن.خیلی خیلی ناراحتم الان.بخدا جدی میگم.

    الهی. شما خیلی بهم دل‌گرمی می‌دادی. دوست داشتم. فعلن یه مدّت اون‌طوری باشه تا … حذفش نکردم. هست همه چی به شکل سابق. یکی اذیّتم می‌کنه اونجا. زود کرکره رو می‌کشم بالا دوباره.

  3. ماجراهای من و راجرز (3) « چهار ستاره مانده به صبح در ۸۷/۰۷/۰۷ گفت:

    […] + ماجراهای من و راجرز (۲) […]

  4. آينه هاي ناگهان در ۸۷/۰۷/۰۸ گفت:

    بانو حذفش نکنی ها

    چشم خانوم. حذفش نمی‌کنم. دلم نمی‌آد بیشتر به خاطر همون محبت‌های شما پای نوشته‌های اونجا

  5. ماجراهای من و راجزر (6) « چهار ستاره مانده به صبح در ۸۷/۰۷/۱۲ گفت:

    […] ماجراهای من و راجرز ؛ ۱ و ۲ و ۳ و ۴ و […]

  6. ماجراهای من و راجرز (7) « چهار ستاره مانده به صبح در ۸۷/۰۷/۱۳ گفت:

    […] ماجراهای من و راجرز ؛ ۱ و ۲ و ۳ و ۴ و  ۵ و […]

  7. ماجراهای من و راجرز (9) « چهار ستاره مانده به صبح در ۸۷/۰۷/۱۶ گفت:

    […] ماجراهای من و راجرز ؛ ۱ و ۲ و ۳ و ۴ و  ۵ و ۶ و ۷  و […]

  1. 4 بازتاب

  2. مهر ۷, ۱۳۸۷: ماجراهای من و راجرز (3) « چهار ستاره مانده به صبح
  3. مهر ۱۲, ۱۳۸۷: ماجراهای من و راجزر (6) « چهار ستاره مانده به صبح
  4. مهر ۱۳, ۱۳۸۷: ماجراهای من و راجرز (7) « چهار ستاره مانده به صبح
  5. مهر ۱۶, ۱۳۸۷: ماجراهای من و راجرز (9) « چهار ستاره مانده به صبح

دیدگاه خود را ارسال کنید