چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

راجرز! من می‌فهمم که توجّه مثبت ۱ (پذیرش، عشق و تأیید دیگران) برای رشد و شکوفایی آدم و رضایت از زندگی خیلی زیااااد ضرورت داره ولی، هنوزم آدمای زیادی هستن که دوست دارن از راه تنبیه و تهدید و توصیه وارد بشن که سادگیِ صمیمانه‌ی آدم رو می‌ذارن به حسابِ سهل‌الوصولی جن.‌سی! اون وقت من چی کار کنم آقا؟ الان حکایت یه دست که صدا نداره من‌اَم. نیستم؟

راجرز! کاش می‌شد بریم یه جایی که دیگه بی کسو عاجز نمیریم، دیگه برای گفتن عشق هم مجوز نگیریم، بالا بریم دوغ باشه، پایین بیایم ماست باشه، قصه عشق بی‌هوس اونجا دیگه راست باشه. کاش می‌شد راجرز … کاش

۱٫ Positive regard

۲ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. shahab در ۸۷/۰۷/۱۴ گفت:

    سلام خوبی
    فرصت نشد مطالبت را بخوانم. اما قسمت معرفی خودت را خواندم.خیلی خوب و دلنشین نوشته بودی
    امیدوارم زندگی به دلت بنشیند

  2. ماجراهای من و راجرز (9) « چهار ستاره مانده به صبح در ۸۷/۰۷/۱۶ گفت:

    […] که بابِ میلِ اطرافیانِ تو نیست و ترس از دست دادنِ توجّه مثبت دیگران تو را تهدید می‌کنه ناخودآگاه. و گفت: رویا! یاد […]

  1. 1 بازتاب

  2. مهر ۱۶, ۱۳۸۷: ماجراهای من و راجرز (9) « چهار ستاره مانده به صبح

دیدگاه خود را ارسال کنید