چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

فرنگیس: «می‌گم حالا بگو از من بیشتر خوش‌ات می‌آد یا از این موتور که این‌قدر تعریف‌اش‌ ُ می‌کنی؟»

رضا موتوری: «خوب نگاش کن. انگار جون داره. آدم حظ می‌کنه وقتی نگاش می‌کنه. تو نمی‌دونی وقتی آدم تنها می‌شه به چه چیزایی دل می‌بنده … وقتی عبّاس قراضه نباشه …. وقتی بچّه‌های زیر بازارچه نباشن …. این لاکردار عینهو برّه می‌مونه. هر وقت بهش گاز می‌دی، می‌ره … نه سردی‌اش می‌شه، نه گرمی‌اش می‌شه …. خلاصه، رودربایستی نداره. یعنی، شرم و حیا سرش نمی‌شه … همیشه یه جوره … وقتی خراب بشه بی‌رودربایستی از جاش تکون نمی‌خوره … من عاشق صداشم که وقتی روش می‌شینم دیگه هیچ صدایی رو نمی‌شنوم … انگار تو این دنیا نیستم … باید سوارش بشی تا بفهمی من چی می‌گم …»

 

+ ترانه‌ی فیلم با صدای فرهاد مهراد این‌جا

+ در این راستا؛ هر آدمی در زندگی باید موتور خودش را داشته باشد.

+ بین خودمان بماند من‌اَم عینهو رضا موتوری «همین‌جوری بی‌خودی هوس کردم کلک‌اَم کنده بشه. دیگه حوصله‌ی علافی رو ندارم.»

۱ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. راد در ۸۷/۰۸/۰۴ گفت:

    عاشق ترانه های فرهادم

دیدگاه خود را ارسال کنید