چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

۶ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. parzhin در ۸۷/۰۸/۱۰ گفت:

    سلام. حسودی ام میشه اینقدر راحت می نویسی. این یعنی به نفع مردا تموم میشه؟
    #
    سلام. حسادت ندارد که. راحت باشی، راحت می‌نویسی. البته گاهی هم راحتی دردسرساز می‌شود ولی درمجموع خوب است. به نظر من بله، به نفع مرد تمام می‌شود.

  2. لاله در ۸۷/۰۸/۱۰ گفت:

    غریب آشنا ، گل گلدون ، و اگه یه روز بر ی سفر … یه گیتار دست یاشار رو ی چمن ها ، آواز سیامک نشسته روی نیمکت چوبی ، بقیه مون همون دور و بر ساحل صخره ای … انعکاس مهتاب رو دریایی که همیشه آروم بود و بدون موج … هر شب بعد تموم شدن کار … خستگی هایی که شاید فقط اینطوری از تنمون در می شد …

  3. خاطره در ۸۷/۰۸/۱۱ گفت:

    سلام خانوم… دورغ چرا هی از دستت حرص خوردم که بی معرفت شدی… اما نمیتونم بگم خودم هم خیلی سر زدم! این از اون گله هاست که کلی عذاب وجدان توشه!
    خب یه چیزی رو جدی میگم… اگه با اون خانوم خیاط باشیه نظرات بسته!! قرار نذارید برای اومدن پیش ما … خودمون به زور دعوتتون میکنیم! چند تا از بچه های دیگه وبلاگستان رو هم دیده ام… خیلی بچه های نازنینی هستن… مثل خودتون… شاید به اون ها هم گفتیم اومدن… خوبه؟ البته با پستی که نوشتی… ما به یه اتحاد اینجوری احتیاج داریم ها!!
    (چرا اینجا شکلک نداره؟!) تو فکر کن من نیشم بازه تا بناگوش!!

  4. خاطره در ۸۷/۰۸/۱۱ گفت:

    خیلی آهنگ ها هست که الان در من فقط حس بدی رو زنده میکنه… حس شکست… عشق از دست رفته… خاطرات بد کودکی و بزرگی و اینا…
    متاسفانه این آهنگ قشنگ هم برای من الان فقط یه خاطره ی بده… خیلی برام شنیدنش سخته! خیلی…

  5. سارا کوانتومی در ۸۷/۰۸/۱۱ گفت:

    عاشق شدی ؟؟

  6. جاناتان در ۸۷/۰۸/۲۱ گفت:

    چشم روشن!

دیدگاه خود را ارسال کنید