چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

mashhad

برای خوبی‌های حضرتش؛ رضا علیه‌السّلام

چشم‌هایم برای تو؛ دی‌شب رویای تو به خوابِ چشم‌هایم ریخت. میان صحن و رواق، نور و ستاره‌ها تو را می‌خواندم و صدایم به کسی نمی‌رسید.

ام‌شب، می‌خواهم دوباره تو را بخوانم. هنوزم هم تنها مخاطبِ آشنای ِ حرف‌های ناگفته و بغض‌های در گلومانده‌ام، تویی …

حرف‌هایی هست که باید بگویم. حرف‌هایی که برای خودم مانده و بوی غربت و غم می‌دهد. دیگر به دنبال کلمات نمی‌گردم! حرف‌هایم هذیان غریبی‌ست که به واژه و کلمه درنمی‌آید. در حدودِ کلمات نوری نمی‌تابد، هیجان و شور و جذبه‌ای نیست. کلمات غم‌گین و دل‌خسته نمی‌شوند. شادمان و دل‌باخته هم نیستند.

کلمات درد را نمی‌فهمند. هرگز کلمه‌ای را دیده‌ای که از نارفیقی و ناسپاسی شِکوه کند؟

کلمات از بی‌کسی و تنهایی چیزی نمی‌دانند. هرگز کلمه‌ای را دیده‌ای که زیر باران بی‌یار و چتر مانده باشد؟

ام‌شب امّا، قلب من شکسته و به ماتم نشسته، محتاجِ یکی نگاه توأم! گریه می‌کنم، بگذار شکوفه‌های لُطف و نگاهِ تو در سرمای حقیر ِ روزهایم جوانه بزنند.

گریه می‌کنم، نمناکی اشک‌هایم مرا آشکار خواهد کرد!

اشک از زلالی حقیقت سرچشمه می‌گیرد، سوز و سودا را می‌فهمد. گاهی در شب‌های اندوه و اوقاتِ دل‌شکسته می‌آید و زمانی دیگر، در سماع‌های سرور و شادمانی جاری می‌شود.

ام‌شب، بغض ِ تلخ دیرینه‌ام در آغوش ِ شیرین ِ تو شکسته شده، گریه می‌کنم. دیگر میان من و تو فاصله‌ی کلمات نیست. دست‌خطی نمی‌نویسم تا از من دست‌گیری کند. گریه می‌کنم، گریه می‌کنم تا اراده‌ای مرا به تو برساند.

گاهی در سفر به تو می‌رسم، ام‌شب چه‌قدر از تو دورم! اشک‌هایم نذر تو؛ گریه می‌کنم تا این عطش را اجابت کنی.

گاهی در رویا به تو می‌رسم، ام‌شب چه‌قدر به تو نزدیکم! اشک‌هایم نذر تو؛ گریه می‌کنم تا این وصل را هجران نکنی.

 

{عکس}

۷ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. سارا کوانتومی در ۸۷/۰۸/۱۹ گفت:

    وای رویا خودمم باورم نمیشه الان واسه آخر هفته دیگه بلیط مشهد گرفت!!!
    ایشالا نصیب شما هم بشه خانوم گل.
    #
    خوش به حالت سارا. دلم خیلی خواست. دعا کن برام. خیلی.
    #
    سارا نویسنده‌ی وبلاگ زندگی کوانتومی

  2. سارا در ۸۷/۰۸/۱۹ گفت:

    هـــــــــــــــــــــــــــــــــــى…… قربون دلت برم دختر که انقدر بی ریا از این راه دور میره زیارت آقا امام علی بن موسی. قربون خاک راهش…. با این دلت…. ما رو هم دعا کن.
    #
    خانوم ما که … نگو .. نگو 🙁
    #
    سارا نویسنده‌ی وبلاگ روز من

  3. سارا در ۸۷/۰۸/۱۹ گفت:

    امشب حرم بودم…جای همه خالی…
    #
    خوش به حال‌تون سارا جان. ما رو هم یاد کن خانوم
    #
    سارا نویسنده‌ی وبلاگِ دستم را بگیر

  4. ملیحه در ۸۷/۰۸/۲۰ گفت:

    دل من در سبدی، عشق به نیل تو سپرد /نگهش دار به موسی شدنش می ارزد…
    عیدت مبارک.

  5. زهره در ۸۷/۰۸/۲۰ گفت:

    سلام!!

    حالی دست داد ما را هم دعا فرما!!

  6. جاناتان در ۸۷/۰۸/۲۱ گفت:

    نیایش خالصانت قبول بانو…

  7. خاطره در ۸۷/۰۸/۲۱ گفت:

    چند روزه دلم گرفته … هی هوای اونجا رو دارم… سف رکه مقدور نیست… به معجزه هم … که… امیدی نیست…
    مطلبت همه بغض های فرو خورده ام رو جاری کرد…

دیدگاه خود را ارسال کنید