چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

نمی‌توان به لبخندی قانع بود

نمی‌شود موهایت را دید

و به باد حسودی نکرد

گونه‌هایت را دید

و به گناه نیاندیشید

و نمی‌شود به تو رسید

که پاهایت نوجوانند

و دیوارهایت بلند…

الیاس علوی

۸ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. بهار در ۸۷/۰۸/۲۰ گفت:

    ای جاااااااااااااان

  2. سارا در ۸۷/۰۸/۲۰ گفت:

    RAST MIGE! NEMITAN…

  3. محمد امین عابدین در ۸۷/۰۸/۲۰ گفت:

    زیبا بود.

  4. جاناتان در ۸۷/۰۸/۲۰ گفت:

    آهای خانومی که مهربونیت از فنجون ما سر میره و تاب و تحملش نیس.. اگه لبخند لبخند شما باشه ما قانعیم بابا جان.
    ختم کلام.

  5. لاله در ۸۷/۰۸/۲۰ گفت:

    شیطنت معصوم توی چشمای این نی نی هر بار که خواستم شعرو بخونم انگار می گفت ول کن بابا ، بیا با من بازی کنیم !!!

  6. لاله در ۸۷/۰۸/۲۰ گفت:

    اول شعرو خیلی دوست داشتم … نمی توان به لبخندی قانع بود … خیلی قرص و محکم و کافی … همین یه خط خیلی با من حرف زد …

  7. جاناتان در ۸۷/۰۸/۲۱ گفت:

    بدو روزی ِ یازده نوامبر ما رو بده ..
    بد عادتمون کردی خب

  8. آينه هاي ناگهان در ۸۷/۰۸/۲۳ گفت:

    لااقل بگو این عکس کدوم گوگول مگولیه

دیدگاه خود را ارسال کنید