چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

جلو خودم را نگاه کردم

در جمعیّت تو را دیدم

میان گندم‌ها تو را دیدم

زیر درختی تو را دیدم

در انتهای همه‌ی سفرهایم

در عمق همه‌ی عذاب‌هایم

در خم همه‌ی خنده‌ها

سر برگرده از آب و از آتش،

تابستان و زمستان تو را دیدم

در خانه‌ام تو را دیدم

در آغوش خود تو را دیدم

در رویاهای خود تو را دیدم

دیگر ترکت نخواهم کرد.

پل الوار {Paul Éluard}، ترجمه‌ی احمد شاملو + شاعر مقاومت (خلاصه‌ای از زندگی پل الوار)

۱ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. Mahziar در ۸۷/۰۹/۱۴ گفت:

    در سکوت تنهایی خویش گمشده ای را جستجو می کنم که مرا ببرد با خود تا چشمه زلال عشق و قاصد چشمانش شقایق را تفصیری دوباره کند، او که با آمدنش نقطه پایانیست بر غم تلخ شبهای تنهایی…

    مهزیار بهار ۱۳۷۸

دیدگاه خود را ارسال کنید