چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

آشکارا نهان کنم تا چند؟
دوست می‌دارمت به بانگ بلند
دلم از جان خویش دست بشست
بعد از آن دیده بر رُخ تو فکند
عاشقان تو نیک معذورند
زان که نبود کسی تو را مانند
دیده‌ای کو رخ تو دیده بود
به خیال تو کی شود خرسند؟
روی بنما، نظر تو باز مگیر
از من مستمند زار نژند
بر تن ما تو حاکمی، ای دوست
خواه راحت رسان و خواه گزند
ای ملامت کُنان مرا در عشق
گوش می‌نشنود ازین‌سان پند
گرچه من دور مانده‌ام ز برت
با خیال تو کرده‌ام پیوند
آن چنان در دلی، که پندارم
ناظرم در تو دائم، ای دلبند
تو کجایی و ما کجا؟ هیهات!
ای عراقی، خیال خیره مبند

۷ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. امیر در ۸۷/۰۹/۲۴ گفت:

    هر روز دلم در غم تو زار تر است
    وز من دل بی رحم تو بیزار تر است

  2. سجاد در ۸۷/۰۹/۲۴ گفت:

    یاد شب‌های روشن افتادم. گریه‌ام گرفته…

  3. sara در ۸۷/۰۹/۲۴ گفت:

    این چه عکس زشت و منحرف کننده ایه که گذاشتی؟

  4. dیگانه در ۸۷/۱۰/۰۱ گفت:

    بعضی با این عکس ها شیدایی می کنن و بعضی هم منحرف می شن دیگه!
    هر کسی کو دور ماند از اصل خویش* باز جوید …

دیدگاه خود را ارسال کنید