چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

13shabhaie_roshan1

:: از آدم‌های بزرگ مجسمه ساختیم و دورش نرده کشیدیم. اگه کسی حرفِ این مجسمه‌ها رو باور کنه، باید بین خودش و مردم نرده بکشه… من این حرف‌ها رو باور کردم. اصلاً باورکردنی هست؟ … توانا بود، هر که دانا بود. واقعاً؟ … من با این‌ها غریبه‌ام … با مجسمه‌ی آدم‌ها … با آدم‌های مجسمه …

:: این‌جا نمی‌شه به کسی نزدیک شد، آدم‌ها از دور دوست‌داشتنی‌ترند.

:: شاید می‌ترسم … شاید خیالاتی‌ام و می‌ترسم با پیدا کردنِ دوست مجبور بشم از خیال‌بافی دست بردارم … امّا اگه دو نفر به قیمت دوستی، مجبور بشن تا آخر عمر به‌هم دروغ بگن، بهتره تنهایی بشینن و به چیزایی فکر کنن که دوست دارند.

:: این‌جا ساختمون‌ها بیشتر از آدم‌ها حرف می‌زنند یا لااقل من حرف‌هاشون رو راحت‌تر می‌شنوم؛ یکی می‌گه قراره من رو بکوبن و دوباره بسازن … یکی دیگه از طبقات تازه‌اش می‌گه …

۷ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. امیر در ۸۷/۰۹/۲۶ گفت:

    حالا چرا گیر دادی به شب های روشن؟؟!!! حالا اون بنده خدا یه حرفی زد؟
    دو بار این فیلمو دیدم. حالا می رم بقیه پستاتو بخونم.

  2. عباس صفاري در ۸۷/۰۹/۲۶ گفت:

    خانم ستاره گرامی
    در بخش نامه ها به نامه محبت آمیز شما پاسخ دادم با احترام عباس صفاری

  3. شب‌های روشن « در ۸۷/۰۹/۲۸ گفت:

    […] ++ […]

  4. جاذبه در ۸۷/۱۱/۰۲ گفت:

    کارتون عالیه
    به نظر من که هر جی فیلم شب های روشن رو ببینی بیشتر شیفتش میشه دیوانه کننده است از عالی هم عالی تره

  5. الف عین در ۸۸/۰۸/۱۷ گفت:

    بین فیلمای ضعیفی که ساخته میشند (متاسفانه) امثال فیلم شبهای روشن بارقه امید هستند. فیلم رو دیدم و بسیار لذت بردم و با شخصیت استاد هم زاد پنداری کردم. نکته جالب در مورد فیلم اینه که میتونی چندین بار ببینیش و هر بار ۱ نکته جدید ازش درک کنی.

  1. 1 بازتاب

  2. آذر ۲۸, ۱۳۸۷: شب‌های روشن «

دیدگاه خود را ارسال کنید