چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

خوابیدی بدون لالایی و قصّه

بگیر آسوده بخواب بی‌درد و غصّه

دلم می‌خواهد تا ابد، گیجِ این خبرِ مبهم باقی بمانم …

و هی پُرگریه باشم بابتِ هر احتمالِ ناخوبی که می‌شود فرض کرد ولی اصلاً جدّی نباشد ‌حرف‌هایتان

۳ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. ardiba در ۸۷/۰۹/۲۹ گفت:

    ممنونم خانم
    بهر حال خوب یا بد..
    امر واقعى‌است و چنانکه مى‌دانید در آن اما و اگر نیز راه ندارد
    همان شب هم گفتم:
    “دست غارت گر مرگ است و از آن نیست گریزى جز مرگ”
    خدا به شما و عزیزانتان سلامتى دهاد
    برقرار باشید و امیدوار
    یا حق

    Reply

  2. S*t*a*r در ۸۷/۰۹/۲۹ گفت:

    برای شما و خانواده‌‌‌ی خوب‌تان آرزوی سلامت می‌کنم و صبر. در برابر امر واقعی، فقط باید عینِ پذیرش بود؛ گیرم سخت … با همه‌ی رنج‌ها و تلخی‌های دنیا، نه از مرگ گریزی هست به اختیار و نه از زندگی … به بایدهای هستی مجبوریم …

    Reply

  3. آینه های ناگهان در ۸۷/۱۰/۰۸ گفت:

    من هر وقت این آهنگو گوش میدم یه پارچ اشک میریزم

    Reply

دیدگاه خود را ارسال کنید