چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

فکر جدایی از مَنی؟ نقشه نکش! خودم می‌رم
خودم با دستای خودم، واسه‌ دل‌ام گور می‌کنم
منی که با تو بُت شدم، بس که مقدس ِ چشات
دل می‌کنم از اون نگاه، عشقم ُ آتیش می‌زنم
تو دل ندادی می‌دونم، به این دلِ پُر از غرور
جاده‌ی بن‌بست دل‌ام، واسه‌ تو شد راه عبور
اگر چه لایق‌ات نبود عشق سیاه سفید من
امّا می‌دونم نباشی، می‌مونه سرد ُ سوت ُ کور
نقشه نکش واسه فرار، من عاقلی رو بلدم
حتّا اگه یه روز برات، بغض ترانه رو زدم
چه می‌شه کرد با سرنوشت، اگر که خاکستری‌اه
می‌شکنم امّا نمی‌گم، که با زمونه من بدم
فرصت اگه برام نموند، خیالی نیست نمی‌مونم
انگار که اسم شب‌اتُ، از اوّل‌ام نمی‌دونم
زُل می‌زنم به جاده‌ای که پیش روم ِ تا ابد
کی گفته من رفتن‌اش ُ تا ته خط نمی‌تونم

فؤاد صادقیان

۱ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. آینه های ناگهان در ۸۷/۱۰/۱۱ گفت:

    خودمم ذوق مرگ شدم وقتی شنیدم
    خیلی این روزا فواد گوش میدی!مشکوک میزنی هاااااااااا

دیدگاه خود را ارسال کنید