چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

۳ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. رواني در ۸۷/۱۰/۱۵ گفت:

    دحتره چقدر خوشحاله

  2. لاله در ۸۷/۱۰/۱۵ گفت:

    سلام خوب خوب خوب … آنقدر خجالت کشیدم از اجازه خواستن ات که نپرس … همینکه دوستش داشتی و در دل دریایی دخترک چهار ستاره کم موجکی به پا کردند برایم شادمانی بزرگی است …
    یکی دو روز پیش فرشته ای که حالا همراه موجک در مسکو هستند و موجک را برایش نوشته ام بی تابی می کرد از تنهایی و تنهایی و تنهایی اش … از آسمان ابری و همیشه تاریک و دلگیر آنجا … مخصوصا این روزهای تعطیلات که از صبح تا شب مجبور است در اتاق هتلش بماند … تک و تنها … نمی دانم چرا آدرس ات را دادم تا گاه گاهی بیاید برای خواندن ات … امروز صبح گفت آمده و خوانده … گفت : اینجا هم موجک را خوانده ! … نمی توانم بگویم چقدر خوشحال شده بودم … برای موجک ، برای من و برای فرشته …
    ممنونم به خاطر این همه لطف و محبت و عشق …

  3. آينه هاي ناگهان در ۸۷/۱۰/۱۶ گفت:

    چرا توی عکسای تو همه عاشق شدن

دیدگاه خود را ارسال کنید