چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

valentines_day

با سارای خودش نشسته بود کنار من، روی پلّه‌ی اتوبوس، تند تند حرف می‌زد و خنده می‌ریخت در آن درگاهی، من مانده‌بودم خنده چه‌طوری از زیر آن لایه‌ی ضخیمِ کرم و پودرجات بالا می‌آید و پخش می‌شود توی گونه‌های گل‌انداخته‌‌اش و آن‌طوری قشنگ می‌نشیند بالای حجم ِ پرملاتِ ریمیل‌اش؛ کنجِ چشم‌هایش که خواستنی‌تر می‌شد با آن نگاه شرربار ِ مهربان وقتی درباره‌ی  پدر/ مادرش می‌گفت و این‌که هر یکی، نفری ده هزارتومان بیش‌تر خرجی داده‌اند بهش بابت این هفته و بعد که سؤال کرده چرا؟ پدر/ مادرش گفته‌اند: ولنتاین هست آخر، پول لازم می‌شود. دخترک سه ترم مانده بود به آخر ِ درس‌اش، خودش می‌گفت یک سال و نیم ِ دیگر اسکل دانشگاه است و بعد، حسرت خورد به حالای سارا که از درس و کلاس فارغ است و می‌رفت «فردوسی» و سفارش کرد بهش اگر از این شکلات‌هایی دید که پیچیده‌اند داخلِ توری‌های رنگی، برای او هم بخرد محضِ ولنتاین بدهد علی و سارا با عجب پرسید: علی؟ دخترک خنده‌ای کرد و گفت: علیِ فعلی، نه قبلی! و جفتی ریسه رفتند و وعده‌ی بعدی موکول شد به کافه تمدن.

۱۱ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. رواني در ۸۷/۱۱/۲۵ گفت:

    سلام گلم
    ممنون که اومدی برام آرزوهای خوب کردی
    اینجا هم مثل اون‌جا بوهای خوب خوب میده می‌دونستی؟

  2. چهار ستاره مانده به صبح در ۸۷/۱۱/۲۵ گفت:

    سلام. خواهش می‌کنم. امیدوارم که نتیجه‌ی دل‌خواه رو بگیری از امتحان. بابت این‌جا و اون‌جا هم محبت دارین شما.

  3. مسعود در ۸۷/۱۱/۲۵ گفت:

    گاهی همه مان چه آرزوهای کوچکی داریم…

  4. صدرا در ۸۷/۱۱/۲۵ گفت:

    سلام. مبارک باشد منزل جدید.

  5. چهار ستاره مانده به صبح در ۸۷/۱۱/۲۶ گفت:

    سلام. ممنون. شما خوبی؟ یه وقتی وبلاگ شما به روز نشود آقا؟ من یکی حتمن می‌رم شکایت می‌کنم ازت. گفته باشم

  6. آينه هاي ناگهان در ۸۷/۱۱/۲۶ گفت:

    نمیدونم نظر قبلیم ارسال شد یا نه

  7. چهار ستاره مانده به صبح در ۸۷/۱۱/۲۶ گفت:

    لابُد ارسال نشد که نیست. نظر بعدی‌ات ولی ارسال شد خانومی. ممنون

  8. آينه هاي ناگهان در ۸۷/۱۱/۲۶ گفت:

    آخرش خودمو از دست این جا به جا شدنت میکشم راحت میشم!
    —————–
    کشتین ما رو با این ولنتاین!۲۹ بهمن روز عشق خودمونه با قدمتی تاریخی._به نام سپندارمذگان_دست بردارین از این خارجی بازیها.
    —————-
    میگم والدین این دختره عجب آدمهایی بودن ها!!!!!!!
    —————-
    رویا تو که بی وفا نبودی بودی؟

  9. چهار ستاره مانده به صبح در ۸۷/۱۱/۲۶ گفت:

    بعدم، شمااااا نکش خودت رو. من قول که دیگه جا به جا نمی‌شم.
    ×
    این ولنتاین هم به من ربطی نداره. اتوبوس‌نوشت بود. ایرانی/ خارجی نداره ولنتاین برای آدمای تن‌ها.
    ×
    به خدا. می‌بینی چه پدر/ مادرایی دارن مردم :))
    ×
    بی‌وفا نیستم خب. یه کمی شلوغ شده ذهن و زندگی‌ام. می‌خونمت؛ شعرا و دل‌نوشته‌هات رو که با همه‌ی سیاهی و تاریکی اون صفحه، امّا زلال و شفافِ آینه‌ی دل‌ات پیداست و ما هم که دل به دل شما دادیم خیلی وقته. ارادت و علاقه‌ی زیاد

  10. رواني در ۸۷/۱۱/۲۶ گفت:

    این گله چه خوشگله دلم میخواد

  11. چهار ستاره مانده به صبح در ۸۷/۱۱/۲۶ گفت:

    قابل شما رو نداره خانوم. کاش در دست‌رس ما بود، الساعه تقدیم می‌کردم با احترام

دیدگاه خود را ارسال کنید