چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

titanic

Titanic-1997

از آن رو زیبا‌تر بود که فکر نمی‌کردم یک‌روزی  در ده سال ِ بعدتر از آن هفده‌ سالگی، «تایتانیک» بشود وسیله‌‌ای برای سفر در میانِ خاطراتِ هم‌شاگردی‌هایم در آن کلاس سوّم حسابداری و بیش‌تر از «جک» و «رُز» و آن کشتی رؤیایی، ذهن ِ من پُر شود از مرور ِ خلاصه‌های سود و زیان و زنگ‌ِ اصول بازرگانی و آن خانوم ِ دایی و آدامس و لواشکِ «فافا» با دفتر روزنامه‌های رو اعصاب و شهین با چراغی و زهرای جابر و آن رؤیای موفرفری و الهام و مهدیه که زنِ پسرعمه‌ی گنده‌اش شد دست‌آخر و هی می‌گفت شوهر خوب، یعنی مردی که آدم توی بغل‌اش گم شود.

۴ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. صدرا در ۸۷/۱۱/۲۸ گفت:

    یکی از فیلم های دوست داشتنی ام. آن روزها می خواستم این روزها توانستم ببینم! روزگار است دیگر!

  2. صدرا در ۸۷/۱۱/۲۸ گفت:

    راستی، محبت هایتان را هم دیدم و خواندم. ممنون. 🙂

  3. نسیم در ۸۷/۱۱/۲۸ گفت:

    مرد باید کچل باشه
    مرد باید کچل باشه
    کچل و بداخلاق

  4. رواني در ۸۷/۱۱/۲۸ گفت:

    دوم راهنمایی بودم انگار
    چه زود گذشت

دیدگاه خود را ارسال کنید