چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

mehri-mehrniyaبیش‌تر برای خاطرِ عزیزِ کودکی‌های دخترکِ معصوم ِدل‌اَم، دخترک خاطره‌‌ای دارد با این فیلم که از سال‌های دور آن‌وقت‌های گذشته‌ی کودک‌سالگی‌اش می‌آید و بعد، یک‌روزی‌هایی از زندگی که برای او هم پیش می‌آید،  می‌بیند هیچ دستی در دست‌اش نمانده  و خیال می‌کند بی‌راه رفته‌ همه‌ی عمر و در یک حالت بی‌بازگشت‌‌ماندگی‌ است و در پناهِ یک سایه‌ی ضرب‌الاجل؛ عالی‌جناب مرگ!×

# این + این + این + این

۱۲ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. مهشاد در ۸۷/۱۲/۰۲ گفت:

    آااخ این دست ها…

  2. مهشاد در ۸۷/۱۲/۰۲ گفت:

    چه خوب و سفید و آرام و نرم شده است اینجااا

  3. چهار ستاره مانده به صبح در ۸۷/۱۲/۰۲ گفت:

    🙂 بعد، از همین شکل و شمایلِ وبلاگ معلوم می‌شود احوال آدم، آن دخترک سر به هوای پُر شر و شور، کمی بعد شد یک دختر در زیر چتر با کدورت و غم و باران و یک هوای مه‌آلود و این روزها، دچار یک خلوص با مهربانی و محبتی که خودش، خیلی دوست می‌دارد خودش را با همه‌ی اوصاف و احوالاتی که دارد. خوب‌ام و دچار خیلی خوش‌بخت‌بینی.

    شاد باشی.

  4. نسیم در ۸۷/۱۲/۰۲ گفت:

    من هرگز نخواستم که از عشق افسانه ای بیافرینم
    باور کن ، من می خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم
    کودکانه و ساده
    من از دوست داشتن فقط لحظه ها را می خواستم

  5. چهار ستاره مانده به صبح در ۸۷/۱۲/۰۲ گفت:

    فقط لحظه‌ای …

  6. علیرضا در ۸۷/۱۲/۰۲ گفت:

    خدا بیامرزه تش.
    خیلی خاطره دارم با فیلم هاش. یادش بخیر 🙁

  7. رواني در ۸۷/۱۲/۰۲ گفت:

    دلم براش سوخت
    ادم اخر عمری تو خانه سالمندان؟!! خیلی ظلمه!

  8. چهار ستاره مانده به صبح در ۸۷/۱۲/۰۲ گفت:

    خیلی زیاااااااااد ظلم بود. خیلی غم‌انگیز 🙁

  9. سینتیا در ۸۷/۱۲/۰۴ گفت:

    دلم وقتی خیلی سوخت که امروز گوینده‌ی … اخبار گفت که مهری مهرنیا امروز نقش اول مراسم خودش رو بازی کرد!

  10. چهار ستاره مانده به صبح در ۸۷/۱۲/۰۴ گفت:

    🙁

  11. farzaneh در ۸۷/۱۲/۰۵ گفت:

    اما حیف که فقط بعضی ها می میرند… چند نفر خیلی لازم دارند کمی بمیرند, آن هم فقط برای دل کوچک ما.

  12. چهار ستاره مانده به صبح در ۸۷/۱۲/۰۵ گفت:

    آن چندنفرِ مرگ لازم هم می‌میرند منتها کاش یادشان بیاید مرگی هست هنوز … آن وقت شاید، …

دیدگاه خود را ارسال کنید