چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

۵ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. آينه هاي ناگهان در ۸۷/۱۲/۲۴ گفت:

    جاااااااااااااااااااااااااااااانم؟گمونم داری منحرف میشی!!!!!!!!!!!!!!!!
    ولی از شوخی گذشته منم همین نظرو دارم(چشمک)به کسی نگی

  2. آينه هاي ناگهان در ۸۷/۱۲/۲۴ گفت:

    آره عزیزم من خیر سرم اون روز به دنیا اومدم

  3. مستانه در ۸۷/۱۲/۲۴ گفت:

    WOW! عجب ایده ای!

  4. همون در ۸۷/۱۲/۲۴ گفت:

    ادم هی می خواد بچه با ادبی باشه فحش نده بد رفتاری نکنه نمی شه ..تو روحت دختر نفصه جونم کردی می خواستم بیام کلی کولی بازی و گریه در بیارم که تو رو خدا بیا بنویس ..حالا خوبه می خواستی ننویسی این همه نوشتی اگه می خواستی بنویسی احتمالا می یومدی وبلاگ منم اپ می کردی ..اره راستی یک پست نوشتم دوست دارم تو بخونی البته می دونم تو دیگه مثل قبلا حوصله وب گردی ندار ی اما وبلاگ من می یایی چون منو دوست داری …

  5. رواني در ۸۷/۱۲/۲۴ گفت:

    چه با حال اون کتابو خوندم ولی این جمله یادم نبود

دیدگاه خود را ارسال کنید