چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

صدقه‌سریِ نمایش‌گاه کتاب، یکهو توی ده روز آدم با هزاران جور کتاب روبه‌رو می‌شود. حالا اگر شما تحقیقات لازم را انجام نداده باشید و به قدر کافی اطلاعات کسب نکرده باشید … هان؟ … یعنی چی می‌شه؟ خب، خیلی ساده است. شما رسمن یه یک گیجول تبدیل می‌شوید! می‌پرسید چرا؟ برای‌ این‌که قدم‌رنجه می‌کنید تا مصلّای تهران، هی میانِ انواع و اقسامِ کتاب پرسه می‌زنید و درنهایت، دست‌خالی برمی‌گردید منزل، درحالی‌که ذخایر مالی جیب‌تان را صرف ساندویچ و آیس‌پک و تنقلات کرده‌اید.

پس، یادمان بماند، ابتدایی‌ترین اقدام برای حضوری مفید و مؤثر در نمایش‌گاه کتاب این است که آدم یک فهرستِ حسابی از کتاب‌های خوب تهیّه کند.

پیدا کردن یک کتاب‌خوانِ قهّار که کتاب‌های خوب را بشناسد کار ساده‌ای نیست. امّا، خوش‌بختانه یک جاهایی اختراع شده است در حوزه‌ی ادبیات به نام «جوایز ادبی» که عدّه‌ای از نویسندگان و منتقدان را اجیر می‌کند تا آن‌ها جلوتر از ما بنشینند کلهم آثار منتشرشده در سالِ پسین را مطالعه کنند، بعد، ایشان زحمت می‌کشند کتاب‌های موردنظر را در گروه‌های مختلف {از نظر فرم و محتوا} به‌گزین می‌کنند، بعد‌تر، فهرستی از کتاب‌های منتخب را می‌دهند دست صاحابِ جوایز ادبی، ایشان هم به چندتا از این کتاب‌ها جایزه می‌دهند. ما هم می‌بینیم این کتاب‌ها جایزه گرفته‌اند، واسه‌ی تبرّک هم شده کتابِ سکّه‌دار می‌خریم و می‌خوانیم بل‌که هم ثروت‌مند شدیم و دست‌آخر فهمیدیم که علم و ثروت مترادف بودند و نه یکی بر دیگری برتری داشت و نه دیگری بر یکی.

امّا، زود خوش‌حال نشوید. یعنی ما می‌توانیم از این آقایانِ صاحاب جوایز یا آن نویسندگانِ خیال‌پردازِ داستان‌نویس زرنگ‌تر باشیم؟ چه همه سادگی. ایشان زودتر دستِ ما را خوانده‌اند و با پیش‌بینی سالِ اصلاح الگوی مصرف، بیش‌تر آقایانِ جوایز ادبی، هیچ کتابی را لایقِ سکّه، و به طبع آن، ما را هم سزاوار علم و ثروت ندانسته‌اند.

برای نمونه، عزیزانِ ما در دوره‌ی هشتم از برگزاری جایزه‌ی «گلشیری» هیچ بنی‌بشری را لایق جایزه ندانستند و گفتند کلهم آثار منتشرشده واجد کیفیت نازل هستند. (حالا من نمی‌فهمم کلن این واجد کیفیت نازل یعنی چی؟ می‌خوان فحش هم بدن، لای زرورقِ سخت می‌پیچن، به تنِ خودشون هم نمی‌چسبه!) یا دوره‌ی نهم از جایزه‌ی «مهرگان ادب» هم برگزار نشد اصلن. جایزه‌ی «روزی روزگاری» هم رتبه‌ی اوّل و کتاب برگزیده نداشت. این یعنی چی؟ یعنی کلّی پول اضافه که می‌شود با آن بستنی و نوشابه یا سیب‌زمینی سرخ کرده خرید. چراکه متعاقبِ کاهشِ تعدادِ کتاب‌های برگزیده، انتخاب ما محدودتر می‌شود، درنتیجه پول بیشتری ته جیب‌مان باقی می‌ماند و این‌گونه می‌شود اصلاح الگوی مصرف!

عجب‌آ. آدم که نباید این‌قدر دله باشد و بابتِ فقر فرهنگی و ادبیِ کشورش خوش‌حال بشود. همش به خاطر چندتا چیپس و پفکِ اضافه؟ دست نگه دارید. فهرستِ آثار برگزیده‌ی دوره‌های قبلِ جوایز ادبی را هم نگاه کنید. از کجا معلوم همه‌ی کتاب‌های منتخبِ گذشته را خوانده باشید؟ علاوه ‌بر آثار برگزیده، یک نگاهی هم بیندازید به آثاری که نامزد دریافت جایزه بودند. امتیازی است برای خودش. بی‌زحمت، روی لینک‌های همین یادداشت کلیک‌رنجه بفرمایید، ان‌شاء‌الله که راه و چاه و صد البته، کتاب‌های موردنظر خودتان را پیدا می‌کنید و عاقبت‌به‌خیر می‌شوید.

tehran-bookfair-010

قبل از کلیک‌باران نمودنِ لینک‌های مرتبط، فهرستِ کتاب‌هایی که در سال ۱۳۸۷برنده‌ی جوایز ادبی شده‌اند یا مورد تقدیر و تشکّر قرار گرفته‌اند خدمت شما ارائه می‌گردد جهت استحضار و اقدام لازم؛

# فصل آخر نوشته‌ی گیتا گرگانی

# مردی که گورش گم شد نوشته‌ی حافظ خیاوی

# از یاد رفتن نوشته‌ی محمّدحسین محمّدی

# هاکردن نوشته‌ی پیمان هوشمندزاده

# گوساله‌ی سرگردان نوشته‌ی مجید قیصری

# آن گوشه دنج سمت چپ نوشته‌ی مهدی ربی

# مفیدآقا نوشته‌ی مرتضی کربلایی‌لو

# بوی خوش تاریکی نوشته‌ی قاسم شکری

# قاعده‌ی بازی نوشته‌ی فیروز زنوزی جلالی

# انجمن مخفی نوشته‌ی احمد شاکری

# دستور زبان عشق سروده‌ی قیصر امین‌پور

# ترنم داوودی سکوت سروده‌ی قربان ولیئی

# اژدهاکشان نوشته‌ی یوسف علیخانی

×××

:: لینک‌های مرتبط؛ جایزه‌ی منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی + جایزه‌ی ادبی یلدا + دوره‌ی هفتم جایزه‌ی مهرگان ادب و این هم نامزدهای جایزه‌ی مهرگان ادب در سال ۱۳۸۵ + جایزه‌ی ادبی جلال‌آل‌احمد + جایزه‌ی ادبی پروین اعتصامی + جایزه هوشنگ گلشیری + جایزه‌ی ادبی اصفهان + جایزه‌ی روزی روزگاریاین) + جایزه‌ی واو

۴ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. محمد در ۸۸/۰۲/۰۱ گفت:

    پارسال برای اولین بار رفتم نمایشگاه، روز اول که به یافتن راه خروج گذشت. روزهای بعد هم فقط کتاب‌های سفارش شده‌ی دیگران رو خربدم و مشکل اصلی نداشتن همچین لیستی بود
    البته چارتا کتاب بهترتر هم معرفی کن، اینا که همش کتاب قصه هستند!

  2. چهار ستاره مانده به صبح در ۸۸/۰۲/۰۱ گفت:

    🙂 کتاب بهترم به روی چشم. شما یه کم صبر کن آقای مهندس. هنوز گام اوّل بود.
    قبلن سر خودم هم چنین بلایی اومده، که دست‌آخر هی الکی کتاب خریدم بی‌برنامه و نمایش‌گاه تموم شده من موندم بی‌کتابِ حسابی.

  3. آينه هاي ناگهان در ۸۸/۰۲/۰۱ گفت:

    دختر تو محشری چه کمکی کردی به خلایق

  4. چهار ستاره مانده به صبح در ۸۸/۰۲/۰۱ گفت:

    :)) مرسی مرسی خانوم. محشری از خودتون می‌باشد. بوس

دیدگاه خود را ارسال کنید