چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

شکستنی است

و با احتیاط حمل شود

جای گرم و خشک و مرطوب مهم نیست

بی تو می‌پوسد

«محمّدمهدی نجفی»

می‌توانم به شما اطمینان بدهم ابدن محض خاطرِ «ژوزه ساراماگو»* نبود و اصلن برای‌ام اهمیّت ندارد «کوری» چه‌قدر شهره است و همه خوانده‌اند این کتاب را. تن‌ها انگیزه‌ا‌ی که تحریک‌ام کرد «قصّه‌ی جزیره‌ی ناشناخته»* را از روی پیش‌خوانِ «نشر مرکز» بردارم عنوان‌اش بود. بله، طبیعی است که من به هر نوع جزیره‌ی ناشناخته‌ای واکنش مثبت نشان بدهم وقتی یکی از خوب‌ترین رؤیاهای زندگی‌ام تملّک هم‌چین جایی است بر روی کره‌ی زمین.

کتاب مقدمه‌ی خوبی دارد که «عباس پژمان» نوشته است. پیشنهاد می‌کنم حتمن این قصّه {pdf} را بخوانید حتّا اگر هیچ جزیره‌ی ناشناخته‌ای در رؤیاهای شما وجود ندارد.

ضمنن می‌توانید فهرست آثار ساراماگو را در این‌جا ببینید و خلاصه‌ی چند رُمانِ وی در این‌جا بخوانید. اگر طالبِ اطلاعات بیش‌تری بودید درباره‌ی ایشون به این‌جا و این‌جا و این‌جا سری بزنید.

* ترجمه‌ی محبوبه بدیعی، تهران: نشرمرکز، چاپ پنجم، ۱۳۸۸، ۶۲ صفحه، مصوّر، ۱۵۰۰ تومان

+ goodreads

«ابن محمود» یک‌سری بیانات دارد درباره‌ی قطع شورتی که در راستای کتاب‌گزاری ایراد فرموده و در همین جستار اشاره‌ای دارد به کتاب «دو جفت چشم پابرهنه» که مجموعه‌ای است از شعرهای «محمّدمهدی نجفی» که به «طرح» می‌زند از لحاظ کوتاهی و ضربه. امّا بیش‌تر از شعرها،  قطعِ فنقلِ کتاب است که توجّه آدم را جلب می‌کند، آخر به اندازه‌ی یک دوّم ِ قطع جیبی است. جدای حمل و نقل آسان، قیمت کتاب نیز به همین طبع کم‌تر است نسبت به کتاب‌های شعرِ دیگر با همین مقدار محتوا ولی منتشرشده در قطع‌های دیگر. به قول «ابن محمود» صرفه‌جویی است در کاغذ و هزینه و فلان و بهمان. خداییش، هی کتاب چاپ می‌کنند، دو خط شعر می‌چسبانند تنگِ صفحه، هی آدم حرص می‌خورد بابت حرام شدن آن همه سفیدی! الان کلّی الگوی اصلاح مصرف است این کتابِ کوچک. هرچند من نمی‌دانم چرا دقت نکرده‌اند ده، بیست صفحه را تکراری صحافی کرده‌اند در نسخه‌ای که من دارم!

«دو جفت چشم ‌پابرهنه» را نشر دعوت چاپ کرده است در ۱۲۸ صفحه و با قیمت ۵۰۰ تومان.

+ هنوز نمی‌دانم …

در پیِ پیش‌نهادِ آقای کلبه‌ی دنج، «پرچینی از اقاقیا» را صاحاب شده‌ایم که داستان صاف و ساده‌ی آدم‌های یک‌بُعدی است با آن بهشیدِ به قول محمّد پُر از حرف‌های ظاهرن شعاری امّا در باطن اعتقادی که اعتماد به نفس دارد با علاقه به حرفه‌اش + خودشیفتگی و عشق به زندگی + صراحت در بیان و صداقت در عمل. یک‌جورِ خاص از دخترهای دوست‌داشتنی که بودن و چه‌گونه بودن را بلد شده‌اند در نتیجه‌ی هی رنج و بلا با درد و غصّه‌ای که ذاتیِ زندگی و خودشان شده است.

کلهمِ داستان ۱۷ بخش است که می‌شود نگفت بخش و فکر کرد سکانس. چون نوع روایت بیش‌تر شبیه فیلم‌نامه است بس که هی بهشید دو نقطه (بهشید:) و دیگران دو نقطه (مادر:، صادق:، محمّد:، زن هم‌سایه:، … ووو …) می‌شود. یعنی همه‌ی داستان، دیالوگ است و مکالمه، بی‌توصیف و توضیح اضافی. خوش‌خوان است با موضوعی خوب؛ درباره‌ی دختری که روزنامه‌نگار است و پس از ده سال فعّالیّت در روزنامه‌ی پرتیراژ پایتخت با بیماری و خاطره‌ی یک شکست عشقی به شهرستانِ آبا و اجدادی‌اش برمی‌گردد و الی‌آخرِ ماجرا که من دوست داشتم آن ته‌بندیِ داستان را، وقتی بهشید و محمّد آن‌طوری مطمئن می‌نشینند روی جدول کثیف در حاشیه‌ی خیابان تا یک ماشین عروس از راه برسد با یک دنیا گل که از پشت همه‌ی فاصله‌های ممکن هم می‌توان آن‌ گل‌ها را دید. یک‌طوری دوست داشتم که حتّا چشم‌هایم پُر از اشک شد.

 

پرچینی از اقاقیا {در خانه کتاب، آدینه‌بوک، آی‌کتاب، goodreads} نوشته‌ی مرجان ریاحی {وبلاگ، بیوگرافی، ویکی‌پدیا}، تهران: نشر مرکز، ۱۳۸۷، چاپ اوّل، ۶۷ صفحه، قیمت ۱۵۰۰ تومان

«کتاب‌خانه‌ی باز» طرحی است که در اسفند ۱۳۸۵ در معاونت فرهنگی و هنری وزارت ارشاد به تصویب رسید و هدف اصلی از اجرای آن تسهیل دست‌رسی کارکنان مراکز آموزشی و صنعتی به کتاب و افزایش جنبه‌ی تخصصی و عمومی مهارت زندگی است و برهمین اساس، قرار شده که ۲۰۰۰ کتاب‌خانه‌ی باز در مساجد کشور راه‌اندازی شود. گویا در تهران، مازندران، یزد، خراسان شمالی، بوشهر، کردستان و مشهد خبرهایی هست گرچه ما تا همین دیروز بی‌خبر بودیم! و از طریق کتاب‌خانه‌ی بازی که در نمایش‌گاه کتاب مستقر است متوجّه‌ی این موضوع شدیم. می‌پرسید داستان چیه؟ داستان خوبی است با پایانی خوش. چون آقای مسئول‌شون گفته حتّا اگه کتاب‌ها به کتاب‌خانه‌ها برنگردد، باز هم اون‌ها به هدف‌شون رسیدند. {قابل توجّه خانوم خیاط ‌باشی و آقای کلبه‌ی دنج} ما هم که فکری غیر از تعالیِ نظام در ذهن‌مون نیست!  گیج‌تر شدید؟ دور از جون. برای استفاده از کتاب‌خانه‌ی باز نیازی به عضویّت نیست. از ثبت کتاب و تاریخ برگشت هم خبری نیست. کتاب به رسم امانت نزد شماست فقط پس از مطالعه باید آن را به نزدیک‌ترین کتاب‌خانه‌ی باز در محل سکونت خودتان عودت دهید. اگر کتاب‌خانه‌ی باز در حوالی منزل شما راه‌اندازی نشده به کتاب‌خانه‌های مدارس، شهر و غیره تحویل بدهید یا اگر حوصله‌ی این کار را هم ندارید، همین‌قدر که کتاب بین دوستان و خویشان شما دست به دست بچرخد کافی‌ست.

در بروشورِ معرّفی این کتاب‌خانه آمده است که برای آگاهی از آخرین اخبار و اطلاعات، ارائه پیشنهاد و انتقاد و دریافت فرم هم‌کاری به این‌جا و این‌جا (من که نتونستم وارد بشم!) مراجعه کنیم یا با صندوق‌پستی ۱۴۱ – ۳۸۸۱۵ مکاتبه کنیم.