چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

بعضی جملات خیلی دردناک است؛ باوجوداین، در زندگی به انسان کمک می‌کند؛ این هم یکی از آن‌ها بود: «آن‌ها در راه وظیفه کشته شدند.»

کودک، سرباز و دریا، نوشته‌ی ژرژفون ویلیه

۱۳ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. صندوقک در ۸۸/۰۴/۳۰ گفت:

    این کتاب چقدر در کودکی محبوبم بود و جمله ثابتش : دریا بزرگ است و آزاد و هرگز خیانت نمی کند.

  2. رواني در ۸۸/۰۴/۳۰ گفت:

    salam dos jon khubiiiiiiiiiiiiiii

  3. آوامین در ۸۸/۰۴/۳۱ گفت:

    آره..چقدر دردناک…هی…خدا به دور…این زندگی کوفتی که همش پر درده !والله…
    رویا دلم برات تنگ شده بود…راستی بابت تبریک تولدت ممنون…هیچ وقت جمله ت بادم نیمره که گفتی برکتی به این خاک..خیلی شیرین بود…بوس …
    برام دعا کن…همیشه خوب نبودم این دفعه از هر دفعه بدترم !هی خواهر…زندگیه دیگه !
    بعضی جاها ادمو خوب قهوه ای میکنه …خوب…در پناه خدا…مواظب خودت باش…

  4. رها در ۸۸/۰۴/۳۱ گفت:

    عکس غصبی گذاشتم رویا جان راضی باش

  5. علی در ۸۸/۰۵/۰۳ گفت:

    سلام بر دوست باذوق و خوش سلیقه

    همیشه از اومدن به اینجا لذت خاصی می برم یعنی یک جورایی آدم رو به اومدن و خوندن این نوشته ها معتاد می کنه از اون نوعش که نمی خوای ترکش کنی

    چندتا نوشته رو با هم خوندم . یادداشت سفر تفرش جالب بود و از هنر و ظرافت خانم ناصری و سلیقه ای که تو به خرح دادی کیف کردم.

    درباره این نوشته هم می خوام بگم توی این جمله باید به چرایی و دلیل دردناک بودنش توجه کرد. دردناکه چون می تونه آدمها رو فریب بده . می تونه بیشتر کمک کنه به توجیه وحشی بودن بشر نسبت به همدیگه . هر فرقه ای برای کشتن یکی دیگه برای خودش وظیفه ای قائله … مگه نه

  6. مهشاد در ۸۸/۰۵/۰۴ گفت:

    آره ه ه … واقعن همین جوری ست… جمله ی عجیبی ست این کلا
    مرسییی

  7. مهشاد در ۸۸/۰۵/۰۴ گفت:

    من چه قدر عاشق این پست های “کتاب”ای ام

  8. محمد امین عابدین در ۸۸/۰۵/۰۶ گفت:

    آیا به قول شاملو انسان دشواری وظیفه است؟

  9. صيد قزل آلا در مدرسه در ۸۸/۰۵/۰۶ گفت:

    من ایمیلت رو ندارم رویا جونم…ترجیحاً gmail ت رو اگه ممکنه برام بگذار:-)

  10. فرید صلواتی در ۸۸/۰۵/۰۶ گفت:

    بیاییم دنیا را به لجن بکشیم تا منجی بیاید.

  11. آينه هاي ناگهان در ۸۸/۰۵/۰۷ گفت:

    توی زندگی درد زیاده منم یکی دیگه شو میشناسم که خیلی دردآوره.این که کسی که از همه بهش نزدیک تر بودی و از همه بهت نزدیک تر بود بیاد و و زل بزنه تو چشات و بهت بگه ” شما (!) ” و از کنارت رد شه .

  12. زهره در ۸۸/۰۵/۰۸ گفت:

    سلام رفیق!
    پارسال دوست و امسال….
    موبایلت که قطعه و خونتون هم که جواب نمیدی؟ کاش حداقل یک ایمیل می زدی؟
    من که به دلایلی بعد از مدتها الان تونستم بیام ببینمت. خوشحالم که خوب هستی.

  13. محمدحسین در ۸۸/۰۵/۱۴ گفت:

    سلام
    اول باید وظیفه را تعریف کرد تا بعد ببینیم آن کشته شدن یعنی چه.

دیدگاه خود را ارسال کنید