چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

فاطمه یک حرفِ خوبی نوشته بود درباره‌ی طاهره‌ی به‌همین سادگی – و ایضن رؤیای شب‌های روشن و مژده‌ی چهارشنبه‌سوری که من از یک زن چهارم هم یاد می‌کنم در کنار این‌ها؛ مینای کنعان –  و گفته بود: فهمیدن حس این زن‌ها به حس‌های اضافه‌ای نیاز دارد که وقتی هم فهمیدی نمی‌شود کلمه کنی و بنویسی.‌

ام‌شب یادداشتی خواندم از مادرستان که برای طاهره نوشته بود امّا خطاب به جنس مرد و  حرف‌هایش را با طرح چند سؤال از آقایان شروع کرده بود؛ آیا شما دوست دارید همسرتان هیچ اظهارنظری در زندگی مشترک‌اش نکند؟ شما دوست دارید همسرتان در برابر کج‌محبتی‌های شما، حتّا اخم هم نکند چه برسد به گلایه و ….

نظر من این است که، به‌همین سادگی و شب‌های روشن و چهارشنبه‌سوری و کنعان بیش‌تر از آن‌که درباره‌ی ناراستی و نادرستیِ مردان باشد، حکایت‌هایی‌ست درباره‌ی عدّه‌ای‌ زن که احمق نیستند. از قضا، فهمِ خوبی دارند با سوادِ معقول. زنانِ سنتّیِ دیرسالی هم نیستند. جوان‌اند و از نسلِ هم‌این زنانِ روشن‌فکرِ جهان‌دیده‌ی روان‌شناسی خوانده‌‌ای که فرقِ کلم و آی‌کیو را بلدند و می‌دانند بچّه با آب و هوا بزرگ نمی‌شود و مرد، جدای خواب و خوراک، دردسرهای دیگری هم دارد. پس، هیچ ضرورتی ندارد که آدم از جنس مرد سؤال کند آیا شما هم‌سری طاهره‌گونه را دوست دارید؟ یک زن که این‌همه پُررنج باشد با سکوتی دل‌گیر و اشک‌هایی پنهان؟! چه سؤالی، چه جوابی؟ چه کشکی، چه دردی؟ به قولِ مریم زهدی مهربان، «آره دوست دارن. دوست دارن هم‌سرشان “طاهره” باشد. نه این‌که شور و شوق و شیطنت دوست نداشته باشن، نه! “هم‌سرشان”،”هم‌خانه‌شان” ولی باید طاهره باشد. بقیه‌ی مشکلات رو هم خودشون بلدن حل کنن.» چه باک. کدام مردی دغدغه‌ی امثال طاهره و مژده و رؤیا و مینا را درک می‌کند اصلن؟ اگر این چهار زن، به جای رفتن، ماندن را انتخاب می‌کنند از سرِ سازش یا فوران عشق و یا حفظ کردنِ زندگی نیست. هیچ‌کدام از این‌ زن‌ها هم مقصّرِ نقصان و فقدانِ زندگی‌های خانوادگی و زناشویی‌شان نیستند.

به نظر من، مسئله‌ی اصلی طاهره و مژده و مینا و رؤیا هم‌آن است که «مونیک اشنایدر» می‌گوید؛ «نوعی اصل آوارگی، اصلی که مطابق آن نه می‌دانی خودت که هستی، و نه می‌دانی در طلب چه هستی.» این زن هم‌واره در جست‌وجو است با گم‌شده‌ای ذاتی امّا نمی‌داند آن‌چه از دست داده کجاست؟ نمی‌داند چه‌چیزی را از دست داده ولی آن، چیزی است که می‌تواند هر جای دیگری باز جوانه بزند. درست است، زن نبض نشاط و قلب تپنده‌ی زندگی‌ست امّا زندگی‌ای که نمی‌شناسد.*

مسئله‌ی امثالِ طاهره‌ها به‌همین سادگی نیست، وقتی سایه‌ی باورهایی از این‌دست، یک تاریکیِ دیرپا و پُردوام را بر زندگی زن جماعت می‌گستراند.

۲ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. محمد امین عابدین در ۸۸/۰۶/۱۵ گفت:

    نمونه درخشان این گونه زن ها از نظر من شخصیت اصلی فیلم بانوی اردیبهشت ساخته رخشان بنی اعتماد است اما فارغ از این موضوع فیلمی دیدم به نام در میان ابرها ساخته کارگردان تازه نفس سینمای ایران سید روح الله حجازی که بسیار خوش ساخت بود.

  2. filmcomment در ۸۸/۰۶/۳۰ گفت:

    به اینجا میگویند filmcomment

    بیایید تجربه مان از تماشای فیلم های تاریخ سینما را به اشتراک بگذاریم .

    filmcomment نام یکی از نشریات معتبر سینمایی هم هست اما این تشابه اسمی کاملا اتفاقی می باشد .

دیدگاه خود را ارسال کنید