چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

با محبّت و علاقه، به افتخار ساعتِ هفتِ صبحِ هفده‌ام شهریور

و حضورِ مهربانِ یک علیرضا دیبا در گستردگی جهان

 

این‌جا، صدای بیتا و رؤیا تقدیم می‌کند؛

فرزند زمین و آفتاب و نسیم و خاک

«گاهی چیزهایی در زندگی هست که به نیمه‌ی پنهان ما بسته است،

مثل نیمه‌ی پنهان ماه است که انگار در آسمان نَشت و نِشست کرده است.

از آن نیمه‌ی پنهان گاهی نمی‌توان چیزی نوشت.»

*

{دانلود با حجم بیش‌تر امّا کیفیت بهتر  این‌جا}

{دانلود با حجم کم‌تر و کیفیت پایین‌تر این‌جا و این‌جا}

۹ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. بیتا در ۸۸/۰۶/۱۷ گفت:

    چه لطیف است حس آغازی دوباره،
    و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس…
    علیرضای عزیز، شادباش‌های صمیمانه‌ی مرا به مناسبت روز خجسته‌ی تولدت بپذیر.
    امیدوارم به خوبی و بزرگواری خودت این هدیه‌ی کوچک را به‌رسم یادبود از ما بپذیری و از کم و کاستی‌های زیادش چشم‌پوشی کنی.

    چهارفصل زندگی‌ات همیشه آراسته و دنیای خوشی‌هایت همواره پیوسته باد.

  2. sara در ۸۸/۰۶/۱۷ گفت:

    دوست داشتنی بودن از خودتان است!
    تولدشان هم مبارک!

  3. چهار ستاره مانده به صبح در ۸۸/۰۶/۱۹ گفت:

    ممنونم سارای عزیز

  4. سعادت در ۸۸/۰۶/۱۷ گفت:

    خیلی قشنگ بود

  5. چهار ستاره مانده به صبح در ۸۸/۰۶/۱۹ گفت:

    ممنونم از محبت شما

  6. علیرضا در ۸۸/۰۶/۱۸ گفت:

    چقدر شرمنده کردید!
    الحق که زبانم الکنه از بیان هر تشکر کلامی در مقابل این همه محبت و بزرگواری
    کمترین کاری بود که می‌تونستم در پاسخ این لطف بی‌اندازه‌ی شما انجام بدم
    http://bit.ly/fQ7Jk

  7. چهار ستاره مانده به صبح در ۸۸/۰۶/۱۹ گفت:

    علیرضا باید جای الان من باشی و این شدّتِ شرمندگی. خیلی ممنونم از محبت دوباره‌تون. عالی بود.

  8. آينه هاي ناگهان در ۸۸/۰۶/۱۹ گفت:

    خوش به حال علی رضا دیبا

  9. چهار ستاره مانده به صبح در ۸۸/۰۶/۱۹ گفت:

    🙂

دیدگاه خود را ارسال کنید